شنبه 1390/06/12

بار گزاری چند عکس از حسین آباد بر روی گوگل ارث

 با کلیک بر روی هر عکس می توانید آن را بر روی نقشه مشاهده کنید.







  








نوشته شده توسط یک حسین آبادی در 1:17 |  لینک ثابت   • 

جمعه 1390/06/11

چهار قلعه عبدالملکی

در حاشيه شرقي شهر بهشهر و در روستاهاي بخش مركزي نيز افرادي ساكنند كه اگرچه به زبان

مازندراني سخن مي‌گويند ولي معدود واژه‌هايي دارند كه نشان مي‌دهد زبان اصلي و مادري آنها در

گذشته متفاوت از زبان منطقه بوده است. غالب ساكنان روستاهاي اميرآباد _ حسين‌آباد، زاغمرز و

زينوند واقع در بخش مركزي دهستان ميانكاله كردهاي ايل بزرگ عبدالملكي هستند و اين چهار روستا

در محل به چهار قلعه عبدالملكي معروف است. اين ايل داراي چهار طايفه به نام‌هاي فهروند، زينوند،

شيخ‌وند و كالوند است. پيشينه تاريخي اَوْملكي يا عبدالملكي‌ها به قبل از اسلام برمي‌گردد و زمان كوچ

آنها به مازندران، پس از انقراض سلسله زنديه بوده است. آقامحمدخان قاجار دوازده هزار خانوار

عبدالملكي، كلهر، مافي و خواجه‌وند را به همراه خانواده لطفعلي‌خان زند به تهران تبعيد كرده ايل

عبدالملكي نزديك به سه سال در شهريار به سر بردند و سپس به منطقه نور و كجور در مازندران

كوچانده شده و در نهايت در زمان سلطنت ناصرالدين‌شاه به شبه جزيره ميانكاله كوچيدند و امروز

ساكنان چهار قلعه عبدالملكي از طوايف و تيره‌هاي مختلف به شرح زير هستند. روستاي زاغمرز

چهار طايفه فهروند به نام‌هاي پاشاكلاهي _ كُلَسَوَند (گل اسفند) شاه‌قلي و چهاربينچه دارد. روستاي

«زينوند» شش تيره يا حوزه به نام‌هاي حوزه قره _ حوزه اشتمعي، حوزه مراويس، حوزه شيبه

سري، حوزه دونه، حوزه رضا دارد. در روستاي اميرآباد چهار طايفه شيخ‌وند، حَتَم _ مريدوند و ملك

شعبان و دوازده تيره زندگي مي‌كنند. در روستاي حسين‌آباد نيز چهار طايفه كالوند، كمرشافي،

جمالي‌وند و سل‌ياكوتي با دوازده تيره زندگي مي‌كنند. ساكنان چهار قلعه عبدالملكي هر چند كه به زبان

مازندراني تسلط كافي دارند ولي زبان كردي را فراموش نكرده و در خانواده رسما به زبان كردي

سخن مي‌گويند.

 

گزارش «شهربانو وفايي» كارشناس ميراث فرهنگي مازندران از نمونه‌برداري گويش در بهشهر

 

 

نوشته شده توسط یک حسین آبادی در 3:27 |  لینک ثابت   • 

شنبه 1390/01/06

سال نو مبارک

 

زمين در خواب سنگين فرو رفته بود و لحافي از برف بر روي خود كشيده بود ، اهالي

 

زمين خبري از هم نمي گرفتند و كسي به كسي كاري نداشت.تا اينكه صداي قدم هايش

 

گوش زمين را نواخت ، زمين خميازه اي كشيد و از خواب زمستاني بيدار شد،ناگهان

 

 زمين مملو از سرسبزي و سرزندگي شد.

 

آري ..بهار آمد....

 

 

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط یک حسین آبادی در 18:42 |  لینک ثابت   • 

جمعه 1389/12/27

سایه سر به هوا

 " سایه سر به هوا " مجموعه اشعار مهرداد جهانگیری روانه بازار شد.

 

مجموعه اشعار مهرداد جهانگیری شاعر جوان حسین آبادی و فرزند آقای حسین جهانگیری ( مدیر مسول

 

و صاحب امتیاز هفته نامه ترنم سبز) با عنوان " سایه سر به هوا " روانه بازار شد.

 

 

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط یک حسین آبادی در 22:23 |  لینک ثابت   • 

جمعه 1389/12/20

معرفی گروه قرآنی فتح حسین آباد

 

 گروه قرآنی فتح حسین آباد - بهشهر از سال 1379 و به پیشنهاد مسول عقیدتی پایگاه

 

بسیج معراج حسین آباد شروع به کار کرد.جلسات این گروه شب های شنبه هرهفته به

 

 دعوت اهالی مومن و متدین روستا و یا در منزل یکی از اعضای گروه و یا در مساجد

 

 برگزار می گردد.اعضای این جلسه قرآنی را غالبا جوانان 28- 18 سال تشکیل

 

می دهند....

 

 

     

    

 

 

        

 

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط یک حسین آبادی در 11:38 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه 1389/11/20

مراسم ارتحال آیت الله ایازی در حسین آباد

 

 مراسم ارتحال آیت الله محمد جواد ایازی فرزند علامه ابوالحسن ایازی و مدیر حوزه ی علمیه

 

جعفریه رستمکلا در حسینه ارشاد روستای حسین آباد برگذار شد .

 

 

         

http://www.ostan-mz.ir/images/stories/news/2487091294295823.jpg

عکس از : www.ayazi.blogfa.com

 

 

ادامه مطلب و چند عکس از این مراسم

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط یک حسین آبادی در 21:39 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه 1389/11/19

افتتاح دو طرح در حسین آباد

 

  همزمان با دهه ی مبارک فجر و با حضور: رییس سازمان تبلیغات اسلامی استان مازندران،

 

امام جمعه و مسولان شهری شهرستان بهشهر دو طرح خانه عالم و آب بندان حسین آباد       

 

( که تحت مرمت و بهسازی قرار گرفته بود ) افتتاح شد.

 

 


 

 

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط یک حسین آبادی در 22:49 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه 1389/11/13

عکس های محرم 89 حسین آباد

 

 

 با سلام

 

از تاخیر پیش آمده در قرار دادن عکس هال محرم ۸۹ حسین آباد  پوزش میخواهم.

 

عکس ها  را می توانید در لینک زیر ببینید .

 

 

 

 

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط یک حسین آبادی در 3:4 |  لینک ثابت   • 

شنبه 1389/11/09

یاسر خاسب با آکواریوم هوا در تئاتر فجر بیست و نهم

 

یاسر خاسب با <<آکواریوم هوا>> در تئاتر فجر بیست و نهم

 

  

 

 

 

یاسر خاسب هنرمند جوان حسین آبادی به همراه هنگامه قاضیانی و الهام کردا

 

<<آکواریوم هوا>> را در بیست و نهمین جشنواره تئاتر فجر بر روی صحنه خواهد برد.

 

 

      

 

 

بیست و نهمین جشنواره تئاتر فجر از ۱۶ بهمن آغاز و تا ۱  اسفند ادامه پیدا خواهد کرد.

 

 

زمان و مکان اجرای نمایش آکواریوم هوا:

 

۳۰  بهمن ماه ساعت ۱۸

 

تالار وحدت - تهران

 

مطالب تکمیلی در لینک زیر

 

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط یک حسین آبادی در 18:44 |  لینک ثابت   • 

جمعه 1389/11/08

اولین همایش توسعه حسین آباد

 

 

اولین همایش توسعه حسین آباد

 

 

به زودی و با موضوع :

 

 

 

توسعه حسین آباد، فرصتها، چالشها و راهبردها

 

 

 

با حضور جمعی از اندیشمندان و نخبگان علمی - فرهنگی حسین آبادی

 

 

از جمله : 

 

 

 اساتید دانشگاه، جامعه مهندسین و پزشکان، جامعه حقوق دانان و فرهنگیان، جامعه کشاورزان

 

و افراد برجسته صاحب منصب در نهادهای  دولتی و خصوصی 

 

 

 

نوشته شده توسط یک حسین آبادی در 21:41 |  لینک ثابت   • 

شنبه 1389/07/17

عکس های جام فوتسال رمضان در حسین آباد

 

 

 

 

 

 

 

 میتوانیید عکس ها را با اندازه بزرگ تر در  فتوبلاگ حسین آباد  ببینید .

 

 

 

نوشته شده توسط یک حسین آبادی در 18:0 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه 1389/07/05

سر انجام پالایشگاه نفت در حسین آباد ( از نگاه پارس توریسم )


وزارت نفت در کمین تالاب میانکاله

 

گزارشي از تخريب محيط زيست با فعالیت های پوپولیستی.............31 مرداد ماه 1389


 

   

 

                             

 

 

تصمیم گیری در خصوص احداث پالایشگاه بهشهر به اوایل دهه 80 باز می گردد. با این حال به دلیل مخالفت جدی سازمان محیط زیست، احداث آن حدود 6 سال در وضعیت معلق قرار داشت.

به گزارش پارس توريسم، مهدی خاکی فیروز در خبر آنلاين نوشت: سفرهای استانی هیات دولت، فرصت خوبی است برای برخی مدیران اجرایی که برای به تصویب رساندن پروژه های عمرانی مورد نظر خود با محدودیت مواجه هستند. جاده جنگل ابر، پالایشگاه نفت بهشهر در نزدیکی تالاب میانکاله، سدهایی که جنگل ها را به زیر آب می برند و برخی کارخانه های آلاینده، از جمله مواردی است که با هدف دور زدن سازمان های زیست محیطی ، بدون طی کردن روند مطالعات زیستی و به صورت ضرب الاجلی در جریان سفرهای استانی هیات دولت به تصویب می رسد. نکته جالب توجه در همه این پروژه ها  آن است که به رغم آن که همگی دارای پرونده ای قطور در سازمان محیط زیست یا  سازمان جنگل ها و منابع طبیعی هستند ولی در جریان بررسی کوتاه مدت هیات دولت در طول سفرها، توجه چندانی به این پرونده ها صورت نگرفت.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط یک حسین آبادی در 1:35 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه 1389/07/04

عشق پاک ( مناسبت هفته دفاع مقدس )

 

عشق یعنی یه پلاک که زده بیرون از دل خاک


عشق یعنی یه شهید با لبای تشنه سینه چاک

 

  

   

 

   گرامی باد یاد و خاطره ۲۰ شهید سر افراز روستای حسین آباد را که درس رشادت و

 

  مردانگی را به یادگار نهادند .

 

 

 

 

 

 

نوشته شده توسط یک حسین آبادی در 1:32 |  لینک ثابت   • 

جمعه 1389/06/12

گزارش تصویری از مدرسه فوتبال اورامان حسین آباد

 

 

 چند عکس از مدرسه فوتبال اورامان حسین آباد با سر پرستی مهندس احمد دارخال

 

 

    مدرسه فوتبال 1  

 

 

 

 

مدرسه فوتبال 2

 

 

 

و ...نوجوانان امروز حسین آباد

 

مدرسه فوتبال 3

 

 

 

 

نشسته از راست:


حسن مازندرانی-امیر حسین میرزازاده-سجاد دهقان نژاد-علی سیدی-امیر حسین جهانگیری-


ایستاده از راست:


جواد روحی-محمد رضا محمد زاده-رضا کاردگر-علیرضا عالی-مسلم مهدیزاده-محمد رضا


فلاح زاده



سر مربی و سرپرست: احمد دارخال


مربی : پژمان میرزازاده


کمک مربی :مجید رحمانی

نوشته شده توسط یک حسین آبادی در 6:0 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه 1389/06/11

صید ماهی در آب بندان حسین آباد



  از آب بندان حسین آباد علاوه بر تامین آب کشاورزی استفاده دیگری هم میشود و آن پرورش

 

ماهیست .

 

 

صید 1

 

 

چند وقتیست که صید ماهی پرورشی در آب بندان شروع شده ، بچه ماهی هایی که در

 

فروردین ماه در آب رها شدند بعد از تلاش های شبانه روزی ، وقت صید آنها فرا رسیده

 

است.

 

صید 2

 

 

و چهار نوع ماهی که در آب بندان پرورش داده شده ، شامل : کپور ، بیکد ، فیتی فات و  

 

آمور میباشد.

 

 

صید3

 

 

 

صید 4

 

 

 

 

و تلف شدن تعدادی ...

 

 

صید5


 

 

 

*** عکس های بالا در اندازه بزرگ تر در فتو بلاگ حسین آباد به نمایش گذاشته شده است ***

 

 

برای ورود به فتو بلاگ حسین آباد اینجا کلیک کنید


 

نوشته شده توسط یک حسین آبادی در 16:51 |  لینک ثابت   • 

شنبه 1389/06/06

( وضعیت کتابخانه حسین آباد )

 

 با سلام

 

 <طاعات و عبادات مقبول درگاه ایزدی >

 

از این پس در این بلاگ سعی خواهد شد به مسائل و مشکلات روستای حسین آباد توجه بیشتری

 

شود و کاستی ها زیر ذره بین قرار گیرد (تا یاد آوری باشد برای شورای اسلامی  و دهیاری

 

روستای حسین آباد)

 

در زیر چند عکس از ساختمان کتابخانه روستا به نمایش گذاشته شده است.

 

که بیش از ۲۵۰۰ جلد کتاب در آن نگهداری میشود ، البته در برنامه شورا تعمیر و مرمت این  

 

بنا دیده میشود .

 

 

 

 

(برداشت آزاد)

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نوشته شده توسط یک حسین آبادی در 18:4 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه 1389/05/27

مختصری از وقایع چند ماه اخیر در روستای حسین آباد

 

  در چند ماهی که پستی بر روی این بلاگ قرار نگرفت ( البته از این بابت عذر خواهی

 

 

میکنم )وقایعی در روستا رخ داد که به اهم آن اشاره می کنم:

 

 

√  آغاز به کار شالی کاران روستا و آماده کردن زمین زیر کشت

 

 

 

 

 

 

√  حضور معاون وزیر کشاورزی ( جهانسوز ) در روستا و پیگیری مشکلات کشاورزان

 

 

√  اجرای پروژه ی تعویض لوله های فرسوده آب شرب محل

 

 

√  انتخاب آقایان فرداد افسری ( به عنوان شالی کار نمونه ) و حسن کاظمی ( به عنوان کلزا 

 

 

کارنمونه ) در سطح کشور

 

 

√  افتتاح زینبیه حسین آباد ( که با همت حاج مرتضی رضازاده تحت بازسازی کامل و اساسی

 

 

قرار گرفت)

 

 

   

   

 

 

√  به مناسبت ولادت حضرت علی اکبر و روز جوان طی مرسم با شکوه از جوانان نخبه

 

 

حسین آباد تقدیر به عمل آمد .

 

 

این عزیزان آقایان :

 

 

۱- یاسر خاسب ( بازیگر و کارگردان تئاتر و برگزیده ی در جشنواره های مختلف داخلی و

 

 

خارجی )

 

 

۲- میثم جهانی ( کسب سه مدال طلا از مسابقات ابداعات و اختراعات صربستان ،رومانی و

 

 

سوئیس)

 

 

۳- نعمت دارابی ( نفر پنجم آزمون کارشناسی ارشد در رشته کشتی سازی )

 

 

۴- حسن فتحی ( دکترای اختر فیزیک از دانشگاه تبریز )

 

 

۵- صالح رستمی ( قهرمانی در المپیاد دانشجویی فوتبال به همراه تیم مازندران )

 

 

۶- عباس احمدی ( دکترای مدیریت اقتصاد از اوکراین و دکترای بازاریابی بین اللمللی از

 

 

دانشگاه تهران )

 

 

۷- مهدی راعی ( موفقیت در آزمون تست داوری فوتبال کشوری )

 

 

√  همایش اکراد ایل عبدالملکی در ۱۴ مرداد ماه( دعوت از نخبگان بزرگ ایل عبدالملکی از

 

 

سراسر ایران به زاغمرز که در این همایش تاریخچه این ایل توسط مدعوین مورد بازکاوی قرار

 

 

گرفت) .

 

 

 

 

 

نوشته شده توسط یک حسین آبادی در 8:51 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه 1388/12/11

بارش های اخیر و ایجاد مشکلات در حسین آباد

 

با بارش هاي فراوان اخير دوآب بندان روستا و همچنين رودخانه هاي متصل كننده دو اب بندان

 

لبريز از آب شده و خطر سيل روستا رو تهديد كرد.

 

با هوشياري دهياري ، اهالي روستا در پاسي از شب به بيرون از خانه ها امده تا مانع بروز

 

سيلاب شوند . پس از ساعت ها، تلاش مردم و شوراي اسلامي به ثمره نشست و موفق به مهار

 

آب شدند.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نوشته شده توسط یک حسین آبادی در 2:3 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه 1388/11/22

اربعين حسيني و مراسم حليم پزان

 

اربعين هر سال مردم روستاي حسین آباد- بهشهر شاهد پخت حليم هاي هستند كه با مشاركت آنان

 

 

در مساجد پخته مي شود.

 

 

چندين ديگ بزرگ در روز قبل از اربعين بر روي اجاق هاي هيزمي قرار داده ميشود .

 

 مردم هم در حالي كه روي لب ذكر صلوات و در دل ياد ائمه را دارند در هم زدن ديگ هاي

 

حليم شركت مي كنند.

 

 

در كنار اين مراسم كه استقبال بسياري از آن مي شود ، مراسم تعزيه خواني و اطعام دهي

 

 

برگذار مي شود .

 

 

اين حليم هاي متبرك شده صبح روز اربعين بين اهالي و هر عابري كه مي خواهد از قسمتي از

 

 

اين حليم بهره مند شود تقسيم مي شود .

 

 

 

عکسی از مراسم حلیم پزان در روز اربعین ( مسجد امام محمد تقی ع )

 

 

نوشته شده توسط یک حسین آبادی در 19:19 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه 1388/11/19

حسین ..ای معنی ذبح عظیم


 

 

از پا حسين افتاد  و ما بر پا بوديم              زينب اسيري رفت و ما بر جا بوديم

 

تشنگي كودكان و گرمي هوا ،نا اميدي سقا براي رساندن آب و بستن آبي كه محريه مادر است ،

 

بي رحمي قومي ستمكار ، كشته شدن نوزاد شيخوار امام ، غم از دست دادن فرزند و برادران و

 

اسيري رفتن اعده اي كه 1370 سال است زمينيان و آسمانيان براي مظلوميت آنان ميگريند،

 

اين همه اتفاقات  دردناكي بود كه تنها يك شاهد حاضر دارد شاهدي كه بياد آن روز وقت طلوع و

 

غروبش رنگ خون به خود مي گيرد .

 

محرم امسال در حسين آباد

 

محرم امسال متفاوت تر و با شكوه تر از هر سال با شور و شعوري مثال زدني برگذار شد.

 

جوانان اين روستا با حضور پرشور در مساجد عشق خود را به سرور و سالار شهدا نشان

 

دادند .

 

هيئت هاي   حسين آباد هم با تشكيل دسته جات عزاداري و تهيه كردن لباس ابا و اجدادي (‌با هدف 

 

احياي فرهنگ كردي در محل و منطقه ) براي جوانان زنجير زن بر زيبايي مراسم امسال

 

افزودند .

 

مردمان روستا از اول محرم تا اربعين حسيني و با حضور در مساجد و حسينه با به تن كردن

 

لباس عزاي ابا عبدالله به سر و سينه زدند.

 

 

 

عکس های محرم امسال

 

 

            

 

 

 

 

ادامه عکس ها فتو بلاگ حسین آباد :

براي ديدن ادامه عكس ها اينجا را كليك كنيد

 

 

نوشته شده توسط یک حسین آبادی در 1:46 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه 1388/09/29

خزان ، خزان شد!!!

 

چند روز دیگه به پایان فصل خزان نمونده . پاییز داره کوله بارشو جمع میکنه و از بینمون میره . میره تا ۳ فصل دیگه بیاد و  زیباییشو به رخ فصل های دیگه بکشه

فصل خزان خزان شد و زمستون سرد      داره از سفر بر میگرده  تا با سرماش گرمارو

 به خونه هامون بیاره .

 

 

با این دو عکس که چند روز پیش در حوالی حسین آباد گرفته شد از فصل پاییز خدا حافظی

میکنیم.

 

 

 

 

با راه اندازی فتو وبلاگ حسین آباد  شما دوستان میتونید از این به بعد عکس های بیشتری رو از

حسین آباد در این فتو وبلاگ ببینید.            برای ورود اینجا را کلیک کنید        

 

 

 

 

 

شب یلدا و زمستون خوبی رو براتون آرزو می کنم .

 

نوشته شده توسط یک حسین آبادی در 0:41 |  لینک ثابت   • 

شنبه 1388/09/21

یادواره 69 لاله عاشق

 

 

ياد باد آن روزها كز گل نصيبي داشتيم      جام وحدت بود و ما حال عجيبي داشتيم

 

حزب تنها با شهيدان بود و ان هم حزب حق      پشت سنگرهاي جنگ امن يجيبي داشتيم

 

از آن روزهاي آتش و خون سالها ميگذرد و غبار فراموشي ، آيينه صفاي جنگ را فراگرفته

است ، اما مردان بي ادعا سنگر و خاك ريزها ما را به حال خويش رها نخواهند كرد.

آن روزها ما را در صفي واحد به تشييع جنازه هاي خويش مي خواندند و اين روزها با همان

شوق و اشتياق ما را به يادواره هاي خويش فرا مي خوانند.

 

تا  يادمان 69 لاله عاشق دهستان ميانكاله با شكوه وصف نا شدني برگذار شود .و عطر وجود

شهدا را دگر باره استشمام كنيم .

 

 

 

 

 

پانزدهمين يادمان 69 جان بركف دهستان ميانكاله در 3 اذر و اين بار در حسين آباد برگذار گرديد

مراسم بعد از نماز مغرب و عشاء با قرائت كلام وحي آغاز شد ، بعد از خير مقدم گويي اشعاري

توسط شاعران حسن پور و سليمي خوانده شد.

 

مداح  آقاي اكبر‍نژاد اذهان را به آن دوره هاي جبهه و جنگ برد و از آنان كه بسوي نور شتافتند

گفت.

و بعد وقت به سخنران مراسم آقاي انگيسه ( از نهاد رياست جمهوري و راوي جنگ ) داده شد

تا ان هم از رشادت پرستوهاي مهاجر بگويد و ..

از مهمانان اين مراسم ميشود به حجت السلام جباري نماينده مجلس خبرگان رهبري و احمد

مقيمي نماينده بهشهر در مجلس شوراي اسلامي نام برد.

 

 

و در پايان به شهيدانمان ميگوييم زنده نگه داشتن ياد و خاطره شان را نه براي پانزدهمين بار بلكه

براي هميشه برپا خواهيم كرد.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

(سخنرانی آقای انگیسه )

 

 

 

 

 

 

ادامه عکس ها در ..

 www.hoseynabad.webphoto.ir

نوشته شده توسط یک حسین آبادی در 1:4 |  لینک ثابت   • 

جمعه 1388/09/06

9 سال دوری و اسارت برای راستگو

 

خيلي وقت بود كه دوست داشتم با آقاي راستگو صحبت كنم و اون برام از 9 سال اسارتش بگه ،

قرار صحبت رو باهاش گذاشتم  ولي به دليلي نشد . گذشت تا امروز 2/9 و يه روز قبل از يادواره شهدا،  تو مسجد بودم كه اونجا آقاي راستگو رو ديدم . ازش خواستم  چند دقيقه وقتشو به من بده اون هم با تمام مشغله اي كه داشت قبول كرد.

 

 

 

 

3 گروه 90 نفره بوديم دستور حمله صادر شد . باران آتش بر سرمان ريخته شد.عراقي ها بر ما مسلط بودند ، با هر وضعي بود و با استفاده از تيربار با 13 نفر به تپه رسيديم . از آنجايي كه عراق ها ترسو بودند عقب نشيني كردند . تا 10 صبح آنجا بوديم بي سيم ها قطع شده بود.....


ادامه مطلب
نوشته شده توسط یک حسین آبادی در 0:13 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه 1388/09/03

مصاحبه با جانباز 70 درصد - عبدالله بیگناه

 

با سلام خدمت آقاي عبدالله بيگناه جانباز 70 درصد و افتخار روستا هستيم ، آقاي بيگناه خيلي

خوشحالم كه در حضور شما هستم و ممنون كه يه فرصتي به ما داديد ، تا اونجايي كه در جريان هستم

تا حالا با هيچ رسانه اي مصاحبه نكرديد ؟؟؟

 

بسم رب شهدا و صديقين

منم از شما تشكر ميكنم و خيلي خوشحالم كه ميبينم براي قشر جوان روستا اين مسئله بي اهميت

نيست البته تا جايي كه ذهنم مرا ياري كند . تا به امروز علاوه بر پافشاري زياد صدا و سيما و...

 راضي به مصاحبه با آن ها نشدم، دوست داشتم براي هميشه گمنام بمانم ولي نتوانستم درخواست

شما را قبول نكنم.

 

 

....

خانواده ام به ديدنم آمدند از كنارم عبور كردند چون خيلي لاغر و نحيف شده بودم با گذاشتن پتوي من ،

كسي متوجه حضور من روي تخت نمي شد ، نمي توانستم صحبت كنم، دستم را بلند كردم ، تا مرا د

يدند مادرم با ديدن اين صحنه فريا زد پسرم تو را چرا به راهرو  اوردند مگر كسي را نداري؟؟.........

 

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط یک حسین آبادی در 16:51 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه 1388/09/02

شهید مقداد افسری

 وصیتنامه شهید مقداد افسری

 

خداوندا! نعمت بهشت و حوارالعین را وعده ام فرمودی اما نه بخاطر آن و عذاب و سوزش جهنم را به من فهماندی اما نه به خاطر ترس وحشت از آن بلکه فقط به خاطر رضای تو جان در طبق اخلاص نثار راه دوست کردم و تو ای معشوق و محبوب، ای انیس تنهایی ها ،ای مونس بی کس ها، ای یکتا، ای ستار العیوب گدایان کوی خود، ای رب العالمین ای که زبان الکن و عقل از درک کنه وجودت ناتوان و کوه های سر به فلک کشیده از خشیت حضرتت خرد و متلاشی و ای  غایب آمال عارفین بر این مدعای حقیر شاهدی و بر قلب کوچک و بیمارم علی،بر این بنده گنهکار ترحم فرما و مرا ببخش به نسکی خود و مرا قیاس بپای خود، تو محسن و من معصی و تو خالق و من بنده و ای دوست این زبان حال من و سخن دل ناپاک من است که:

گدای کوی تو از هشت خَلَد، مستغنی اسیر عشق تو از هر دو عالم آزاد است

بس نگویم شمه از شرح شوق خود از آنک  درد سر باشد نمودن بیش از ابرام دوست

دارم امید عاطفتی از جانب دوست، کردم جنایتی و امیدم به عفو اوست

با درود پاک و مخلصانه و.....

 

........


ادامه مطلب
نوشته شده توسط یک حسین آبادی در 15:42 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه 1388/09/02

عبدالحسین خوشروز

و جاوید الاثر شهید عبدالحسی خوشروز پدر پیرش هنوز چشم به راه رسیدن استخوان های فرزندش حسین است

از این شهید عکس  و وصیت نامه ای به دستم نرسیده

عبدالحسین خوشروز

فرزند : رمضان  

 تولد : ۱۳۴۷

شهادت : ۱۳۶۶

محل شهادت : سومار

 

نوشته شده توسط یک حسین آبادی در 15:40 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه 1388/09/02

شهید بهرامعلی منصوری

وصیت نامه شهید

 

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

والعصر ان الانسان لفی خسر الا الذین آمنو و عملو الصالحات وتواصو بالحق وتواصو بالصبر (قرآن کریم) وصیت نامه اینجانب بهرامعلی منصوری مصطفی متولد سوم خرداد1343 بدین قرار است قبل از همه چیز باید بنویسم و به استحضار امت حزب الله  و همیشه در سنگر برسانیم با شناختی که به اسلام و امام عزیز پیدا کرده ام هیچ کس مرا اجبار نکرده که به جبهه بروم بلکه بصورت داوطلب قدم در این راه گذاشتم و تمام مسائل را در نظر گرفتم و امروز احساس می کنم که تا کنون جز گناه کار خیری انجام ندادم و الان احساس می کنم که حسین(ع) ما را می خواند و مثل آن شبی که به یاران خود فرموده بود هر کسی بماند کشته می شود و هر کسی می خواهد برود برود و می دانیم مرگ ما دست خداوند است ....


ادامه مطلب
نوشته شده توسط یک حسین آبادی در 15:22 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه 1388/09/02

شهید عبدالخالق خاسب


زندگي نامه :

شهيد عبدالخالق خاسب در سال 1339 از يك خانوا ه مذهبي در روستاي حسين آباد از توابع شهرستان بهشهر ديده به جهان گشود بعد از گذشت 7 بهار از عمرش  وارد مدرسه شد و دوران تحصيلات ابتدايي و راهنمايي را در مدرسه محل سكونتش با موفقيت به پايان رساند و براي ادامه تحصيل به هنرستان فني شهرستان بهشهر رفته تا به کسب علم و دانش پرداخته و بر رشد و آگاهي خود بيفزايد. شهيد خاسب در تاريخ 22/6/60 وارد سپاه پاسداران بهشهر شد. و از همان ابتداي ورود به سپاه پاسداران، با علم به این که اين راه، راه امام حسين (ع) است و به  شهادت ختم مي گردد با شهادت پيمان مي بندد....

 

 

.....


ادامه مطلب
نوشته شده توسط یک حسین آبادی در 15:18 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه 1388/09/02

شهید محمد رضا دهقان نژاد آبادی

 

وصیت نامه شهید

 

به نام الله پاسدار حرمت خون شهیدان

وما قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیاءٌ ولکن  و ما تشعرون

نگویید به کسی که کشته شده است در راه خدا مرده است بلکه آنها زنده هستند ولکن این حقیقت را نمی فهمند .

باسلام و درود به امام امت قلب تپنده ملت،  حامی مستضعفان، امید مسلمانان، خار چشم دشمنان، هدایت گر  مومنان، رهبر شیعیان جهان و  بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران ونائب بر حق امام زمان (عج) خمینی کبیر و سلام و درود بر شهیدان و درود به تمام مستضعفین روی زمین که رهبرشان امام امت خمینی بت شکن است ؟

  سلام بر امام مبارز سلام بر تمامی پیروان خط امام سلام بر برادران وخواهرانی  که نونهالان خود را در راه تداوم  بخشیدن به انقلاب از دست دادند و اینک تا آخرین قطره خون خود از اسلام ناب محمدی و میهن اسلامی دفاع کردند، می گویم اگر من شهید شدم بر مزارم گریه نکنید و اگر اسیر شدم انتظار آمدن یک اسیر را نکشید و اگر مجروح شدم به ملاقاتم هجوم نیاورید و اگر ناپدید شدم فراموشم کنید و به یاد شهدای گم گشته در قبرستان که رفتید برای من نیز ......

 

....


ادامه مطلب
نوشته شده توسط یک حسین آبادی در 15:13 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه 1388/09/02

شهید رمضانعلی احمدی

 

زندگینامه جهادگر شهید رمضانعلی احمدی

 

 

 

شهید رمضانعلی احمدی در دوم خرداد سال 1345 در روستای حسین آباد از توابع شهرستان بهشهر دیده به جهان گشود. شهید رمضانعلی وقتی که به سن 7 سالگی رسیده بود پدرش او راجهت کسب علم و دانش در دبستان بوعلی سینای حسین آباد ثبت نام نموده و تا پایان دوره ابتدایی در همین دبستان مشغول تحصیل بود و مدرک پنجم ابتدایی را دریافت نموده و دوران راهنمایی را نیز در یکی از مدارس بهشهر و مدرسه شهید فرجی حسین آباد گذراند و هر سال را با موفقیت کامل به اتمام رساند و پدرش با آنکه از زندگی ساده ای برخوردار بود و از طریق کار کشاورزی امرار معاش  می کرد دوست داشت فرزندانش با تحصیل  علم و تهذیب نفس افراد مفیدی برای جامعه و اسلام باشند .....


ادامه مطلب
نوشته شده توسط یک حسین آبادی در 15:8 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه 1388/09/02

شهید شعبان ولیپور

 

زندگی نامه شهید :

 

بسمه تعالی

شهید شعبان ولیپور در چهارم تیر سال 1341 در روستای دور افتاده ای در هزار جریب آکرد از خانواده فقیری دیده به جهان گشود و پس از طی مدتی به علت فقری  که در آن خانواده وجود داشته از آن روستا به روستای حسین آباد از توابع بهشهر مهاجرت نمود تا بتواند در آن منطقه که محیط کار و کارگری بوده امرار معاش نماید.

در سن هفت سالگی پدر او را برای کسب علم در دبستان حسین آباد ثبت نام نمود و تا پایان دوره ابتدایی در روستای مذکور مشغول به تحصیل بود و مدرک پنجم ابتدایی را در این روستا دریافت نمود. وی در دوره تحصیل شاگردی با انضباط بوده و معلمین هم از او راضی بودند و به پدرش توصیه می نمودند که برای ادامه تحصیل او را در مدرسه راهنمایی زاغمرز ثبت نام نماید و پدر قبول نمود و ایشان در آنجا مشغول تحصیل گردید اما رفت و آمد از محل سکونت تا مدرسه برایش مشکل بود و به دلیل اینکه می بایست از طریق ماشین کرایه ای رفت و آمد می کرد و تامین هزینه این رفت آمد برای خانواده دشوار بود نتوانست به تحصیلش ادامه دهد.

 آری ،فقری که در خانواده اش حاکم بوده مانع از ادامه تحصیل وی گردید و نتوانست برای کسب علم بیشتر موفق شود. بعد از آنکه از مدرسه بیرون آمد سیزده الی چهارده سال بیش نداشت اما دوشادوش پدر و مادرش به کار و کارگری پرداخت.

وی چون در یک خانواده ضعیف اما با ایمانی استوار و محکم تربیت شده بود دارای خصوصیات اخلاقی و در آداب معاشرت بی نظیر بود. و از همان زمان در نماز های جماعت شرکت میکرد تا اینکه انقلاب ایران این نهضت حسینی به رهبری ابر مرد تاریخ امام خمینی شروع شد،ایشان نقش با اینکه زندگیش تامین نبوده هر روز دست از کار می کشید وبه طرف راهپیمایی ها روانه می شد. ایشان بعد از پیروزی انقلاب در سال 1359 ازدواج نمود ودر مهر ماه سال 1360برای دفاع از میهن دین مقدس اسلامی روانه سربازی گشته و بنا بر گفته همرزمانش، فداکاری ها و شهامت های زیادی از خود نشان داد. ایشان در جبهه برای تشکیل دعای کمبل هر شب جمعه تلاش بی دریغی داشته و همیشه برای دوستانش از شهادت و ایثار سخن می گفت تا اینکه به آرزوی دیرینه خود که شهادت بود، رسید. شهید شعبان ولیپور صاحب دو فرزند بود که فرزند کوچکش یکماه قبل از شهادتش از دنیا رفته بود و فعلا یک فرزند از ایشان به یادگار مانده است که امید است مثل پدر شهیدش بتواند برای جامعه مفید و   ادامه دهنده راه پدرش باشد. انشاالله

درود بر خمینی بت شکن ،مرگ بر آمریکا،مرگ بر دشمنان اسلام و منافقین داخلی. 

یادش گرامی و راهش مستدام باد.

 

 

وصیتنامه شهید شعبان ولیپور

 

بسم رب الشهدا والصدیقین

ولا تحسبن الذین قتلو فی سبیل الله امواتا بل احیا عند ربهم یرزقون

آنها که در راه خدا کشته شده اند مرده مپندارید بلکه آنها زنده هستند و در نزد خدای خود روزی میخورند.

 

با درود و سلام مخلصانه به امام زمان و نائب بر حقش خمینی بت شکن و با سلام و درود به ارواح مطهر تمامی شهیدان از صدر اسلام تا به هفت تیر و از آنجا به شهیدان گلگون کفنانی که هم اکنون به سوی ایزد منان رهسپار میگردند.

آری اسلام در هر لحظه برای هر چه بارورتر کردن ثمره خویش به خون محتاج است و حال من به عنوان یار کوچک امام زمان برای لبیک به ندای حسین در صحرای تفتیده کربلا که ندا در داد (هل من ناصر ینصرنی) خویش را آماده نمودم و امیدوارم که به این آرزوی دیرینه ام که همان شهادت در راه خداست برسم و از شما امت حزب ا... می خواهم که از مرجع عظیم الشان انقلاب اسلامی خمینی روح ا... جانبازان جند ا... حمایت کنید و جملات گهر بار امام را به فال نیک بگیرید و همیشه چون گذشته در صحنه باشید که بزرگترین و مهمترین دلیل برای نفی و دست رد به سینه غرب جنایتکار و شرق تجاوزگر و ایادی و اوباش مزدورش در داخل و منطقه چون صدام است بزنید.

پدر و مادرم: هر چند که نتوانستم زحمات شبانه روزتان را جبران نمایم ولی همیشه حلالیت خویش را از شما می طلبم و مبادا در مرگ سرخم که آن را آگاهانه از مکتب حسین آموختم و انتخاب نمودم گریه و زاری نماید.

پدر و مادر مهربانم این را بدانید که ناراحتی شما باعث عذاب روح من می شود و گریه شما دشمن را خوشحال می کند. پس بنابراین مانند دیگر پدران و مادران شهید داده استوار و محکم چون کوه باشید که با شهادت من بزرگترین افتخار و سعادت نصیب شما میگردد.

 از کلیه برادران و خواهران می خواهم که راهم را که انشاا...  راه خداست ادامه دهند و از خواهران می خواهم که همیشه حجاب اسلامی را رعایت نمایند.

چگونه شما وارثان خون چندین هزار شهید و مجروح و معلول می باشید،سعی کنید با مردم با اخلاق اسلامی رفتار نماید تا رضایت خدا را جلب کنید.

همان با نام اوست که دلهای مضطرب آرامش می یابد (الا به ذکر ا... تطمئن القلوب)

در نمازهای جماعت با شوق و شور فراوان شرکت کنید برای امام عزیز این پیر جماران دعا نمائید و از دعای خیر خود رزمندگان اسلام را بی نصیب نگذارید.

و به این منافقان کوردل لحظه ای اجازه فکر کردن و تصمیم گیری ندهید و چنان مشت محکم و آهنین به سر شان بکوبید که دیگر از جا بلند نشوند.

از خدای تبارک تعالی فرج امام زمان و پیروزی اسلام و مسلمین را در سراسر گیتی بشریت خواهانم.

 

نوشته شده توسط یک حسین آبادی در 15:1 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه 1388/09/02

شهید فتح الله سرمتی

 

 زندگینامه شهید :

 

 

خط شهادت طلبی استراتژی اساسی و اصلی انقلاب اسلامی آفریننده اراده های آگاه و مختار انسانهای تاریخ سازی است که با قدرت تخریب و تکوین خویش از یک طرف خطوط انحرافی  کفر و نفاق جهانی و تفاله های داخلی شان را با مشروعیت و مظلومیت خویش از صحنه سیاسی جامعه می زداید و از طرف دیگر ماهیت اصیل انسانی و ایمانی خود را که بیانگر ارزشهای والای انسانی است در عقل ها ودلهای مردم جایگزین میکند.

شهید فتح الله سرمستی در سال  1336 در روستای حسین آباد دیده به جهان گشود در ابتدای زندگی چیزی جز فقر مادی ایشان از پیش رنج و عذاب چشم هر بسته ای را باز میکرد و دنیا را برای خودش آخرت تلقی میکرد و مردن چون سعادت برای خودش ترجیح می داد.

لذا صلاح در این دید که بعد از پایان تحصیلات ابتدایی به علت فقر مادی ترک تحصیل نماید و به کارهای کشاورزی که تنها چشم امید ایشان بود راهش را برای خود سعادتی در این دنیا و شاید هم برای آن دنیا باشد تلقی کرد و بعد از چند سال کار و کوشش توانست همسری را انتخاب نماید و تا یار و غمخوار ایشان گردد.

ازدواج ایشان چون خورشید درخشان بر روی صحنه روز برای ایشان رقم زده شد و حال کمی با قلبی آزاد وسرشار از محبت و سختیهایی که در طول زمان برایش بوجود آمده بود و کمی هم سختی های زندگی را با همسرش تقسیم نماید.

چندی نگذشت که جنگ تحمیلی کوردلان شرق و غرب که چشم دیدن این انقلاب اسلامی بس عظیم و بزرگ را نداشتند از طریق مزدوران بعثی به سر کردگی آمریکای جنایتکار  شروع شد و از این رو شهید فتح الله سرمستی وظیفه شرعی و وجدانی خود دانست و راه را با چشم  مملو از عشق به الله انتخاب کرده و به جبهه حق علیه باطل رهسپار گردید. مدت سه ماه در جبهه غرب کشور با مزدوران آمریکای  جنایتکار در ستیز بود و بعد از سه ماه باز هم به جبهه اعزام گردید ولی مورد لطف خداوند و عنایت ایشان قرار نگرفت و به شهادت که برایش آرزوی بزرگ بود نرسید ولی برای بار سوم که به جبهه اعزام گردید و اینجا بود که زندگی ابدی خود را برای همیشه انتخاب و این خاک گرم شلمچه بود که خون سرخ ایشان را بر خود جای داد و برای همیشه تربت نماز گذاران خدمتگزار الله گردید .

 

هر کس که تو را شناخت جان را چه کند    فرزند و عیال خانمان را چه کند

 

دیوانه کنی هر دو جهانش بخشی          دیوانه تو هر دو جهان را چه کند

 

 

 

 

( شهید سرمستی زمان اعزام به منطقه - حسین آباد )

 

 

وصیت نامه برادر شهید

 

و لا تحسبن الذین قتلو فی سبیل ا... امواتا بل احیاء عند ربهم یرزقون.

 

کسانی که در راه خدا کشته می شوند مرده مپندارید بلکه آنان زنده اند و در نزد خدایشان روزی می خورند

 ملتی که شهادت را سعادت می داند پیروز است. (امام خمینی)

با سلام و درود بر مهدی موعود و نائب بر حقش خمینی کبیر رهبر انقلاب اسلامی تنها حامی مستضعفین و با سلام درود بر شهیدان گلگون کفن اسلام و با سلام و درود بر تمامی رزمندگان اسلام که در جبهه حق علیه باطل آگاهانه می جنگند و در راه خدای یکتا شهید می شوند من آرزو دارم که در بستر خواب  و یا ... نمیرم فقط دوست دارم که شهادت نصیبم شود و شهید بشوم  و ای مادرم از شما تقاضا دارم که به هیچ وجه جلوی جنازه من یا در پیش مردم گریه نکنید و همیشه با لب خندان با چهره شاد به پیش مردم بیائی و به مردم بگوئی که من این فرزند ناقابل را فدای قرآن و رهبر کردم و خود هم افتخار می کنم فدای رهبر شوم و اما پدرم اصلا در وجودتان هیچگونه ناراحتی نباشد و همیشه خوشحال باش و شما هم مثل دیگر پدران شهدای انقلاب باش آن پدری که چند فرزند خود را فدای انقلاب کرد و ای برادرانم همیشه تقوی را بزرگترین عمل کار خو قرار دهید و مطالعه کنید و پشتیبان رهبر باشید وبه هیچ ظلم و ستم تن ندهید و قرآن را بخوانید و به آن فکر کنید و در دعای کمیل و مجالس مذهبی و در عزاداری و تشیع جنازه های شهیدان شرکت کنید و همیشه بگوئید شهیدان زنده اند ا... اکبر بخون آغشته اند ا... اکبر.

و اما ای خواهرانم حجاب و بوشش اسلامی را کاملا رعایت کنید که حجاب شما خون بهای چندین هزار شهید به خون خفته است و در هم کوبنده هر چه منافق است و فقط ادامه دهنده راه فاطمه زهرا باشید و ای همسرم تو هم مانند دیگر همسران شهیدانی که شهید شدند، باش و به تمام مردم دلداری بده و بگو افتخار می کنم که شوهرم شهید شده و خودت هم حاضر بودی که جبهه همراه من بیایی وسعی کن راهم را که خودت خواستی ادامه بدهی تا من خوشحال شوم و تو باید همیشه در صحنه باشی از مسائل آگاه باشی و همیشه به دیگران راه شهیدان را یاد دهی و سخن شهیدان را به مردم بیاموزی و 2000 تومان پول مرا برای درست کردن کتابخانه جدید در مسجد حسین آباد که به اسم من افتتاح کنند و 200 تومان پول مرا به مشهدی زینب مادر رضا بدهید و مبلغ 300 تومان به مادر زن علی سرمستی بدهید و حتما از ملّت شهید پرور می خواهم که حتما مرا در مسجد حسینیه حسین آباد دفن کنند.

در پایان دعای همیشگی خودمان را یاد نکنید و همیشه به امام عزیزمان دعا کنید و نگذارید به او آسیبی برسد و با لباس مرا دفن کنید و پوتین مرا محکم ببندید.

 

نوشته شده توسط یک حسین آبادی در 14:55 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه 1388/09/02

شهید یحیی سرپرست

 

زندگینامه شهید :

 

تاریخ تولد:1345        

 

 تاریخ شهادت: 16/9/1365                                                                   

 

محل شهادت: سومار

عضویت: سرباز

وضعیت تاهل:  مجرد

محل دفن: روستا حسین آباد

 

 

 

 

 شهید عزیز یحیی سرپرست در سال 1345 در روستا حسین آباد از توابع شهرستان بهشهر در یک خانواده مذهبی متعهد دیده به جهان گشود. شهید در دوران تحصیلات ابتدایی را در مدرسه روستایش با موفقیت به پایان رساند و در دوره راهنمایی مشغول به تحصیل بوده که به علت مشکلات مالی نتوانست به اتمام برساند شهید در امور کشاوزی دوشادوش پدر کار می کرد و پس از چند سال کشاورزی در مورخه 18/6/64 عازم خدمت مقدس سربازی شد دوران آموزش را در تهران و پس از آن عازم جبهه های نبرد حق علیه باطل شد. شهیدان ما دلاوران میدان روز سختی اند. مخلص اسلام و انقلابند. فدایی امام و رهبرند.  از قبیله اسلامند. خط شکنان جبهه نبردند. بانگ تکبیرشان دل خصم را لرزانده است. قوت ایمانشان استکبار را سراسیمه کرده است. عزت و شرف و مردانگیشان شهره آفاق گشته است. بر شاهد والامقام یحیی سرپرست نظری بیاندازید، آیا از کسی چیزی خواست یا همه چیز خود را فدا کرد؟ شعار و هدفش را اگر بپرسی و در وصیتش جستجو کن.

 

عشق و ایمانش را ملاحظه کن که در رفتن تردید نمی کند و شهادت را می فهمد و در عمل معنا می کند. می داند که راهش راه حسین است(ع) است و چون حسین(ع) وارد جنگ می شود و چون حسین(ع) به شهادت می رسد. آن وقت که می رفت عزم و اراده اش را دیدی از همه حلالیت طلبید، دل و قلبش نور گرفته بود و با اخلاص و معرفت با معبودش تماس گرفت و با گذشت 10ماه مبارزه با بعثیان عراقی در جبهه گیلانغرب رهسپار جبهه سومار شد و سر انجام در غروب مورخه30/8/65 با ترکش خمپاره مجروح و چند روز در بیمارستان صحرایی بستری و به علت جراحات زیاد و در حالت کوما  به بیمارستان شهید مصطفی خمینی تهران منتقل شد و سپس در مورخه16/9/65 به درجه رفیع شهادت نایل گشت. از خصوصیات بارز شهید،با تواضع بودن و فروتنی، کمک به دیگران، خوش رفتار در هنگام برخورد به دیگران و فداکار بود.

 

روحش شاد و راهش پر رهرو باد.

 

 

 (مراسم تشعیع جنازه شهید با حضور آقای جباری )

 

وصیت نامه شهید :

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

ولا تحسبن الذین قتلو فی سبیل ا... امواتا بل احیاء عند ربهم یرزقون

 

 

با سلام و درود بر امام زمان (عج) و نائب بر حقش امام خمینی و سلام و صلوات بیکران حضور شهیدان فاتح و سلام و درود بر رزمندگان پر توان اسلام و سلام و درود بر خانواده های معظم شهدا قبل از اینکه قلم را بر روی کاغذ بگذارم باید بگویم که اسلام احتیاج به خون دارد باید همه مان و همه هستیمان فدای اسلام عزیز گردد. خدایا، با دلی سرشار از نور خدایی و قلبی پر توان  به سوی تو می آیم، تو مرا بپذیر  و ناامید  از درگاهت مران و اما سخن دارم با تو پدر عزیز و زحمت کشم، می دانم که برایم مشکلات زیادی کشیدی تا مرا به اینجا رسانده ای چه سختی ها پیش رویت آمد ولی خم به ابرو نیاوردی و در  کنار فرزندان دلبندت ظاهر نکردی و همیشه گفتی امید زندگیم  شما فرزندانم هستید. و اکنون نو گلی از گلستان به سوی خدا رفته هیچ  وقت نگران نباش و دعای این قربانی را خدا از تو بپذیرد.

 

تو ای مادر غم دیده، مادر ستمدیده ام، همه دوران فرزند عزیزت  شیون مکن و صبور باش که خداوند  صابران را دوست دارد. و ای برادران حزب اللهیم، همیشه تقوی پیشه کن و بدانید که شما پیش خدا خیلی معظم هستید و به حرف های پدر و مادر گوش کنید و با آنها مهربان باشید و اسلحه از دست افتاده ام را بردارید و راهم را ادامه دهید.

 

عبدالخالق جان، فرزندان خود را خیلی خوب و اسلامی تربیت کن و تحویل اسلام بدهید و تو ای زن برادرم، من و تو خیلی حرف ها با هم داشتیم و همیشه با شما درباره ازدواج صحبت می کردم تو می گفتی من کله قندی برایت گذاشتم  که دوست دارم برای عروسیت بکار ببرم. اما این کله قند را برای روز عزایم که همچون عروسی است بکار ببرید.

 

وشما ای خواهران مهربانم ای زینبیان زمان، با حجاب اسلامی خود در مجالس شرکت کنید و هیچ گاه دست از عبادت خدا بر ندارید من شما خواهرانم را می شناسم که چقدر اسلام عزیز را دوست دارید همیشه اینطور باشید و از اسلام عزیز دفاع کنید. خواهرانم به بچه های کوچکتر از خودمان درس بیاموزید که سرباز جامعه شوند و همیشه پشتیبان انقلاب باشید. و اما سخنی دارم با دوستان عزیزم تا اسلحه از دست افتاده مرا بردارید و به میدان نبرد بروید من به شماها امیدوارم که راهم را که راه حسین(ع) است ادامه بدهید و شما فامیلان مهربانم، به خانواده ام دلداری بدهید هر چند که خانواده ام مانند کوه مقاوم هستند و از شهادت باکی ندارند. در آخر از شما می خواهم که مرا ببخشید و مورد عفو خودتان قرار دهید. در ضمن مرا در کنار دیگر شهدای حسین آباد دفن کنید.       

                                                                                   

(والسلام)

 

 

 

 

 

ما در ره عشق نقض پیمان نکنیم           گر جان طلبد دریغ از جان نکنیم

دنیا اگر از یزید لبریز شود                    ما پشت به سالار شهیدان نکنیم

 

نوشته شده توسط یک حسین آبادی در 14:46 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه 1388/09/02

شهید حسین سرمستی

 

وصیت نامه شهید :               

 

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

فالذین هجروا و اخرجوا من دیارهم و اوذوا فی سبیلی و قتلو لا کفرن منهم سیاتهم ولا دخلنهم جنات تجری من تحتها النهار ئوا با من عند ا... و ا... حسن الثواب.

 من طلبنی،ومن وجدنی عرفنی،ومن عرفنی احبنی و من احبنی عشقنی و من عشقنی عشقته و من عشقته قتلته ومن قتلته فعلی دیته و انادینه(حدیث قدسی)

عضوا الجهاد بنواجذکم و لا تلتفو الی ناعق نعق. با چنگ و دندان به جهاد بر خیزید و به زمزمه های شوم صلح وسازش اعتنا نکنید.(نهج البلاغه121 امیرالمومنین)

از اسلام دفاع کنید و قرآن و احکام آن را حفظ کنبد که بر تمام مسلمین چه زن و چه مرد دفاع از اسلام و قرآن کریم واجب است(امام خمینی)

این کربلا دیدن بس ماجرا دارد    دیدار جانانه رنج و بلا دارد.

لا اله الا الله_به نام او، و از اویم، زندگیم به خاطر اوست، ماندنم به اوست رفتنم به اوست اگر صلاح بداند شهید شدنم به اوست. بنام پروردگار بزرگ به نام خدائی که محمد (ص) را همراه با معجزه انسان ساز برای رهبری و هدایت جامعه بشری فرستاد تا انسان از تعالیم حیات بخش قرآن کریم استفاده کرده و با رفتار کردن به گفته های متون مقدس قرآن کریم به سعادت و کمال اخروی نائل شوند وبنام خداوند یاری دهنده مظلومان و محرومان و انتقام گیرنده از جباران و ظلمان و به یاد امام عصر عج و نائب بر حقش خمینی روح خدا، بت شکن قرن، قلب تپنده امت و پبام آور آزادی و کرامت و هویت اسلامی و انسانی که با تبر ابراهیم و عصای موسی و کتاب و پرچم رسول در دست و کلام علی در کام و مسئولیت خون حسین (ع) که بر تمامی ستمگران تاریخ خروشید.

و درود خداوند و سلام برکات نامحدود خدا بر شهیدان بزرگ ایثار گر و رهروان حق که اسلام را بار دیگر در تاریخ زنده کردند، حیات دادند، حماسه ها آفرینند ،قدرت امیر مومنان علی (ع) را بار دیگر در تاریخ زنده کردند.

و سپاس مخلصانه بر خداوند که باز برما منت گذاشت و انقلابی عظیم و اسلامب بپا کرد و سپاس خداوندی را که باز برما منت گذاشت و رهبری عالیقدر ،نمونه، الگو و اسوه انسانیت به ما عطا کرد که بر عمر پر برکتش بیافزاید تا رسیدن ظهور حضرت مهدی (عج) و با درود و سلام برمردم همیشه بیدار و خنثی کننده نیرنگ منافقان و ملحدین و با درود و سلام به کسانی که شب و روز در تلاشند تا از دستاوردهای این انقلاب که ثمره هزارها شهید و معلول و مفقود است پاسداری می کنند. وبا درود وسلام به کسانی که از غذاهای خود می برند و به جبهه ها برای یاری سربازان مهدی میدهند که این خود از نشانه های مومنین است... (مما رزقناهم ینفقون). از آنچه به آنها داده ایم انفاق میکنند. و با درود و سلام مخلصانه برشهیدان حزب جمهوری اسلامی بالاخص شهید مظلوم بهشتی و شهدای محراب دستغیب، مدنی، صدوقی ،اشرفی اصفهانی و شهدای دفتر نخست وزیری رجائی و با هنر و با درود و سلام به شهدای مظلوم گلگون کفن بهشهر، محله روستای شهید پرور حسین آباد در راس همه آنها معلم اخلاق و دیگر شهدا...

بنده حقیر حسین سرمستی امامی فرزند حبیب دارای شماره شناسنامه 871محل تولد حسین آباد که به حکم وظیفه اسلامی خود مسائلی که به ذهن این بنده حقیر میرسد مینویسم. انشا الله که مورد رضای حق تعالی قرار بگیرد و نیز مسائلی خصوصی و خانوادگی را جدا نوشتم.

مهمترین عاملی که در پیروز این انقلاب و ادامه آن نقش داشته و خواهد داشت مقام رهبری ولایت فقیه است، ولایت فقیه همان رسالت انبیاء و امامان را بر دوش دارد و ما باید سعی کنیم در تمام اعمالان تسلیم دستورات امام باشیم. چرا که غیر از این باشد و تسلیم  امام نباشیم هم خودمان به کمال نخواهیم رسید و هم اینکه انقلاب را به خوبی نمی توانبم درک کنیم چون اولین مرحله رشد وکمال تسلیم در برابر خدا و رسول و امامان معصوم و امروز در برابر ولایت فقیه است. ولایت فقیه موتور حرکت الهی است و هیج موقع شکست نمی خورد ولی اگر غیر از این باشد مسلما و بطور حتم این حرکت به بن بست و در نتیجه به سازش کشیده می شود. باید شکر این نعمت را به جا آوریم تا تابع دستورات ایشان باشیم و اگر خدای ناکرده از این امر سر پیچی کنیم به عذاب الهی دچار خواهیم شد و خداوند هرگز ما را نخواهد بخشید و ما هم به جبهه می رویم برای رضای خدا و اطاعت از امام امت و ولایت فقیه است امیدوارم که بتوانم این مسئولیت را به خوبی به پایان برسانم.

تاریخ انسان همیشه در صحنه مبارزه حق و باطل بود واین سنت الهی است که حق همیشه پیروز می گردد. حال باطل به هر شکلی که می خواهد بیاید مهم نیست پس اگر ادعای حقانیت داریم هیچگونه بیمی به خود راه ندهیم که خدا پشتیبان شماست(نصر من ا... .و فتح قریب) بلکه از عمق دل یک برادر بپذیرید که حق در هر زمان میزانی دارد و میزان آن در زمان ما نائب عام ولی امر روحی و ارواحناه له الفدا می باشد. پس هر چه بیشتر به دستورات این پیر مرد که در شجاعت و دلیری ونیز رنج کشیدن چون حضرت علی(ع) و در صبر و بردباری و پایداری و بزرگواری چون ایوب است را به جان و دل پذیرفته و عمل کنیم. و سپاس خداوند تبارک و تعالی را که به من فرصت داد تا اسلام را بشناسم تا در خاموشی جهل و شرک از دنیا نروم. آری انقلاب اسلامی باعث شد تا من با دیدی باز از زندگی نادی و پست زود گذر دنیا خارج شوم و با دیدگاه توحیدی و بینشی وسیع به جهان بنگرم .می روم تا با قطره ای از خونم در مقابل عظمت اسلام و قرآن و دینم خدمت کوچکی کرده باشم که اسلام ما احتیاج به خون دارد تا آبیاری شود، به جبهه می روم برای راندن تجاوزگر و پس گرفتن زمین های اشغالی. به جبهه می روم برای اینکه امریکا نیاید و به جبهه می روم برای ظهور همه ارزشهای الهی و استمرار آن ... خدا خود میداند که الان احساس می کنم در حال رفتن به سوی اویم بهترین و لذت بخش ترین لحظات تمام عمر و زندگیم در حال رفتن به سوی اویم، بهترین و لذت بخش ترین لحظات تمام عمر و زندگیم همین لحظات است زیرا یک انسان گنهکار و شرمنده و بی نهایت کو چک بسوی معبود خود و معشوق خود و رب خود و بی نهایت بزرگ عروج می کند. (اما ما به خون خود قسم می خورم که همیشه یار و پشتیبان تو باشم چون یاری تو یاری اسلام و مسلمین هم هست چون راه تو راه حسین (ع) است و راه انبیا و تمامی شهدای به حق اسلام است. اما من به خون شهید بهشتی قسم میخورم که تا خون دربدن دارم از پای ننشینم تا صدامیان را از خاک اسلام و اسلامیان بیرون برانیم. اما من به گلهای پر پرت رجایی و باهنر سوگند میخورم تا امپریالیسم را به زانو در نیاوریم از پای ننشینیم.)

خداوندا پرودگار بزرگ من درمانده گناهکارم در پیش تو کوچک و سیه قلبم فی الحال در مذلتم، توفیق آمدنم به جبهه را به من عطا کردی و آگاهانه و به نیت رضای تو آمدم خدایا عذرم را بپذیر بر ناتوانی بدن بر نازکی پوست رحم کن. ای مهربان و با عظمت پس تو بر من رحم و توجهی نما و پاکم کن و غسلم ده تا نفس مطمئنه داشته باشم و نفس های اماره و لوامه را به زیر افکنم و خالص راه تو راه تو گردم. ای آنکه آفرینش مرا از آغاز سخن گفتن ،رشد و نمو نیکوکاری و تغذیه و دیگر امور مرا بنا نهادی دلم تنگ است برای آمدن در جوار تو و به خاطر همین هجرت کردم و وطن و خانه و زندگی و تعلقات را ترک کرد و به منظور جهاد آمدم ،خدایا هدایتم کن و مرا بپذیر تا از این مهلکه نجات یافته و رها کرده ودر فردوس تو که همان پاداش در مقابل اعمال صالح و عبادت و خشنود کردن توست بر بندگان عطا میکنی ،من آرزوی نصرت و پیروزی اسلام و مکتب دلیران قرآن را بر تمامی کفر و حکومتها ظالم را خواهانم و از تو برای همیشه میخواهم مرا به بهشت ببر و شربت شیرین شهادت رانصیبم گردانی بر خودم ننگ میدانم که در بستر خواب بمیرم و از تو مسئلت دارم که این فوز عظیم شهادت را بر روی من بگشایی انشاا... .

اما سخنی دارم با مادرم سلام علیکم و رحمت ا... و برکاته. سلام گرمی از میان غرش توپ و تاک مزدوران و سلام گرمی از میان ترکش خمپاره ها و سلام گرمی از میان سربازان مهدی، امیدوارم که سلام این حقیر را بپذیری انشاا... .

مادرم فقط تنها تقاضایی که از تو دارم این است که گریه نکنی که دشمنان زبون کوردل از تو سوء استفاده می کنند و از تو می خواهم که تا به آن روز روحیه علی را داشته الان هم داشته باشی می دانم که مصیبتی بس بزرگ است. من می دانم که اسلام را بیشتر از من دوست داشتی و الان هم دوست داری. انشاا... به فکر من نباش و اگر یادی از من کردی گریه نکن عقده ات را خالی کن من نمی گویم گریه نکن حضرت زینب (س) هم برای برادرش گریه کرد. همیشه شکر کن که الحمدا... امانتی را که خدا به شما صحیح و سالم تحویل داده بود سالم پس گرفت و به فکر بچه های یتیم حسین (ع) در کربلا بیفت که تو را  آرامش می بخشد مادر جان چه کنیم اسلام عزیز است که بنشینیم و دشمن بخواهد اسلام را نابود کند و یا ما بنشینیم و دشمن بیاید به ناموس ما تجاوز کند آیا همه کسی که در تشیع جنازه این حقیر شرکت دارید آیا دوست دارید که یک نفر فقط یکبار نگاه به ناموس شما کند نه، هرگز حتی حاضر هستی  سر آن را فورا ببری حالا چه برسد که به ناموس ما در بستان و سوسنگرد و دیگر جا ها تجاوز کرده که هیچ، آنها را زنده به گور کنند. مادر جانم زحمت زیادی برایم کشیدی، این را می خواهم برسانم که میخواستی ثمره آن را ببینی ولی چه کنم  مادر جانم من در مقابل یک انتخاب بزرگ و سرنوشت ساز درمانده بودم براستی اصلا قدرت تصمیم گیری نداشتم از یک نظر سیاست در سنگر مدرسه بودم و قبول می شدم و از طرف دیگر در سنگرهای مبارزه با متجاوزین شرق و غرب. من در این انتخاب بر خود واجب داتستم که برای یاری حسین زمان و دفاع از خاک پاک وطن عزیز و دفاع از حریم مقدس اسلام به سوی جبهه های نبرد و به میدان  عمل و خود سازی و عروج الی ا... شتافته و چنین توفیقی خدا نصیبم کرد . مادر جان من در عمرم یک کار خوبی شاید برایت نکرده باشم ولی مادر جانم در این لحظه که خبر شهادتم را شنیدی تو را  به آن خدایی که خیلی دوست داری ببخش و برای همیشه مرا فراموش نکن و همیشه برایم دعا کن. دیگر عرضی ندارم مادرجان از حضور محترم  شما مرخص میشوم.

اما تو ای پدرم سلام علیکم و رحمت ا... و برکاته:

امیدوارم که بعد از شهید شدنم خوشحال گردی و با یک حوصله حبیب ابن مظاهر وار بر سر تابوتم بیایی وسرم را بلند کنی و محل جراحت من را ببوسی و شکر خدا را بجای آری که تا آخرین لحظات فرزندت جزء سربازان مهدی باشد. پدرم، پدری که من واقعا آن حق پدری که بر گردنم بود ادا ننمودم انشاا... مرا عفو کنی (پدر بزرگوارم در نماز جماعت و نماز جمعه و مراسم عزاداری حتی المقدور حضور داشته باش و مواظب خودت زیاد باش زیرا اگر خطائی از شما سر زند آن را روی چشم تمام مسئولین حساب می کنند. و رزمنده ها را فراموش نکنید و امام را از دعای خیر فراموش نکنید. پشتیبان واقعی ولایت فقیه باشید، پدرم در پایان میخواهم بگویم که تنها چیزی که شما را به سعادت و کمال اخروی میرساند اطاعت از ولایت فقیه است. خدا نگهدار همگی تان انشاا...

برادرانم: تقوا، تقوا را نصب العین خود کنید رزمنده ها را فراموش نکنید آنها را تقویت کنید پشتیبان واقعی ولایت فقیه باشید. همیشه در پی دوای درد مردم باشید و همیشه با عبادات زیاد و حالت خضوع و خشوع بطور یک انسان کامل. و از شما میخواهم که از مادرم و پدرم خوب مواظبت کنید. از شهادت من غم و غصه نخورید و هیچگاه گریه و زاری نکنید چون روحم زنده است و همیشه در کنار شما عزیزان هستم و شما را شاهدم بلکه شما مرا نمی بینید. مرا حلال کنید اما با تو برادر بزرگم چگونه حرف بزنم چگونه زحمات تو را جبران کنم آن لباس خریدن ها وبه من رسیدن را چگونه جبران کنم انشاا... جبران خواهم کرد. مرا عفو و حلالم کن چون تهمت ها و غیبت های زیادی از تو کردم، خلاصه ببخشید. لحظه ای به منافقان، خفاشان شب فرصت ندهید و هر چه سریعتر آنان را از سر ملت مظلوم کوتاه کنید. خواهرانم :از شما می خواهم که سلاحی که در دست شماست خوب حفظ کنید وآن حجاب اسلامی را رعایت کنید. زیرا چادر تو کوبنده تر از سرخی خون من است پوشش و حجاب اعتراض نفس لوامه بر نفس اماره است  پوشش گذرگاه شهادت پوشش عامل پرواز زن از کنج خانه بسوی ملکوت اعلی است، پوشش زنان فریاد بر علیه هر گونه بردگی در برابر مردان ستمگر و خلاصه دنیا است. خواهرانم مرا ببخشید و از این به بعد بدیهای مرا فراموش کنید. عبادت خود را زیاد کنید. خداوندا انشاا... توفیق عبادت خالصانه را برای جلب رضای خودش و قرب الی ا... به همگی ماها عطا فرمای  آمین خواهران برنامه تشکیلاتی داشته باشید.

اما شما ای برادران بسیجی، امید واثق دارم که شما اسلحه خونینم را از زمین بر میدارید و تا پیروزی نهایی راه من و راه حسین (ع) تمامی شهدا را ادامه می دهید شما نور چشم امام نیستید مبادا که نور چشم امام خدای ناکرده خطا کند. برادرم اگر در سنگر مدرسه هستی در حقیقت این سنگرهای عظیمی که برای نابودی ابر قدرت های جنایتکار، این مفتخوران تاریخ می باشد، است آنرا خالی نکنید بلکه حفظ کنید ما جان ناقابل خود خود را فدای ملت کشور و اسلام عزیزمان می کنیم و شما در مدرسه ها درس بخوانید و پایه های مملکت را از نظر اقتصادی محکم کنید و کاری نکنید که مثل زمان گذشته مدعیان خارجی به ما حکم برانند. برادران بسیجی جبهه ها را فراموش و یا احیانا خالی نکنید هر چند که تاکنون فراموش نکردید و جبهه را پر نمودید. اما شما دوستانم: الیوم عمل ولا حساب و قذا حساب و لا عمل  امروز میدان کار و فردا بازار مزد است امروز عمل است بدون حساب و فردا حساب است بدون عمل. ای دوستان عزیز آنگاه که محیط از همه انسان ها خالی مبینید دمی و لحظه ای از همه جا قطع نظر کنید و همه محسوسات خود را کنار گذارید و از همه جا ببرید و به سوی خویشتن بر گردید و همه  محسوسات خود را کنار گذارید و به سوی خویشتن بر گردید و در غلاف و خُود خود فرو روید و به دقت بنگرید که گذشته ها رفته و آینده هم مجهول الحال است با خود زمزمه کنید که چه خواهیم شد و تا کی حیات خواهیم داشت عاقبت چه حرفی و حادثه ای به سراغم خواهد آمد و بالاخره چه روزی و با چه کیفیتی این قغس تنگ خواهد شکست و مرغ محبوس روح پرواز خواهد کرد؟و چه آنکه این مطالب قطعا مورد شکی نیست و بالاخره شدنی است که آیا به کجا و چگونه خواهم رفت. حال ای برادرم بر خیز. و حجاب های دنیوی که در قالب های مختلف اطرافتان را فرا گرفته بشکاف و در صراط مستقیم خدا قدم بگذار تا انشاا... به مقام قرب خدای تعالی هر چه بیشتر نزدیک شویم.

از امت شهید پرور میخواهم که جبهه را فراموش نکنید و در پی معنویات باشند. امام را تنها نگذارید.در پایان همه بدانند آگاهانه و با انتخاب خودم در این راه قدم گذاشتم و از آن زمان که ثمره این راه را شناختم و انتخاب کردم روز به روز که از عمرم که گذشت موفق تر و پر بارتر در زندگانی گام برمیداشتم و سعادت نصیبم شد و توانستم فائق و رستگار شوم هیچ کس مسئول مرگ و شهادتم نیست و در آخر از امت حزب ا... و شهید پرور حسین آباد می خواهم اگر بدی از من دیدید مرا ببخشید شاید طرز تفکرم همین قدر بود. دیگر عرضی ندارم پیروزی اسلام و قرآن را خواهانم. درضمن نماز مرا امام جمعه محترم بخواند دعای همیشگی را فراموش نکنید و التماس دعا از همگی امت حزب ا... را دارم.

والسلام علی من التبع الهدی.

حسین سرمستی امامی حسین آبادی

خدایا ،خدایا تا انقلاب مهدی تورا به جان خمینی را نگهدار (الهی آمین)

 

 

 

نوشته شده توسط یک حسین آبادی در 14:39 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه 1388/09/02

شهید ذات الله هاشمی

 

زندگینامه و وصیتنامه شهید

 

شهدا در قهقهُة مستانه شان و در شادی وصولشان عند ربهم یرزقون اند.            حضرت امام خمینی (ره)

دفتر پر رمز راز حیات رادمرادی را در برابر چشمان خویش گشوده ایم که اوراق بی شماری از تاریخ، به اخلاص و حماسه آفرینی های او و سایر شهیدان زیور گرفته است.هم او که بر فراز این پشته خاک،اسرار ملکوت و افلاک را به نظاره ایستاده و با دریدن حجاب خودی پای در عرصه زندگی دوست نهاده است،تا آنگاه که ندای ارجعی الی ربک را به گوش جان نیوشید و با صلای وادخلی جنتی در حلقه زندان عاشق حق و عباد صالحین قرار گرفت.

تمثال ستاره ای از آسمان محبت و ایثار را به نظاره نشسته ایم که از لهیب خشمش لرزه بر اندام بد اندیشان کافر و ملحدان معاند می افتاد و نگاه مهربان و سیمای مملو از تواضع اش موجی از امید و ایمان را در دل دوستداران حق برمی انگیخت. آری شهید ذات الله هاشمی در سال 1333 هجری شمسی در روستای دادوکلا از توابع پل سفید در خانه ای محقر اما مصفا به عشق و نور الهی و ولایت اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام پا به عرصه وجود گذاشت و از زمان نوزادی که آوای حق(اذان و اقامه در گوشش طنین افکنده بود،خود را برای مبارزه و جهاد با دشمنان خدا آماده کرد.پس از گذراندن دوران کودکی در زادگاهش در سن 6 سالگی به همراه خانواده به شهرستان بهشهر(روستای حسین آباد) نقل مکان کردند و در سن 7 سالگی وارد مدرسه ابتدایی شد.تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در روستای حسین آباد بهشهر و ساری به پایان رسانید.در سنین نوجوانی که مدارس تعطیل بود مانند بسیاری از نوجوانان در کنار پدر به کار می پرداخت وازنزدیک بادرد وفقر آشنا می شد.

شهید در دوران تحصیلات متوسطه اش به لحاظ زمینه هایی که داشت با مسائل سیاسی و مذهبی آشنا شد.در زمان فراگیری دانش کلاسیک لحظه ای ازآموزش مسائل دینی غافل نبود. به تدریج با مسائل سیاسی ومذهبی آشنایی بیشتری پیدا کرد  و از سال 1347 با نام  و مبارزه حضرت امام خمینی(ره)  آشنا شد و تمثال مبارک آن حضرت را در سال های خفقان نزد خود نگه داشته بود و با تهیه مقالات  آتشین و قرائت آن در بین جوانان روستای حسین آباد ستم های رژیم ستم شاهی را بر ملا می کرد.

شهید در سال 1353 پس از اعزام به سربازی در ادامه مبارزات سیاسی کینه عمیقی نسبت به رژیم پهلوی پیدا کرد به نحوی که در طول دوران خدمت به دلیل نفرت هرگز لباس سربازی شاهنشاهی را بر تن نکرده و با محاسن مذهبی در پادگان حاضر می شد و در جلسات خصوصی و علنی با بیان شیوا و جذاب ستم های رژیم پهلوی را افشا می کرد. تا آنجا که ساواک او را تحت تعقیب قرار داده و در یک نوبت به طور وحشیانه به خانه استیجاری او در همدان یورش برده و تمامی کتب و اثاثیه او را زیر و رو کردند. پس از دوران سربازی به شهرستان بهشهر بازگشت. در سال 56 ازدواج نموده و در همان سال وارد راه آهن شد و کارش را با مشقت و سختی از زرند کرمان با پست تکنسین راه آهن شروع نمود. سال های 56 و 57 مصادف بود با شروع حرکت های اسلامی مردم علیه طاغوت که شهید هاشمی با آغاز نهضت عظیم اسلامی در تمامی صحنه، حضور فعال داشت.

پس از پیروزی انقلاب، شهید در برنامه ها و مراسمات مذهبی شرکت فعال داشته و به دلیل عشق به اسلام، انقلاب و رهبر مانند قبل از پیروزی در مقابل جریانات منحرف، مانند لیرال ها و منافقین مواضع قابل تحسینی داشته و از شیفتگان روحانیت و شهدای والامقام، دکتر بهشتی و استاد مطهری بود.

تهاجم دشمن بعثی به مرز های کشور اسلامی و آغاز جنگ تحمیلی نقطه عطفی در زندگی شهید هاشمی بود. پس ورود نیروهای مردمی و بسیجی به صحنه های کارزار با احساس تکلیف در دفاع از اسلام و میهن اسلامی از راه آهن جمهوری اسلامی درخواست اعزام به مناطق عملیاتی را نمود، لکن به دلیل حساسیت شغلی وی با درخواست او مخالفت شد. پس از پیگیری های مستمر تلاش او برای اعزام به نتیجه نرسید. از این رو تقاضای استعفا از راه آهن و انتقال به سپاه را نمود. پرونده مقدماتی ایشان در سپاه بهشهر تشکیل شد. مسئولین راه آهن پس از رویت چنین درخواستی با اعزام وی به عنوان بسیجی از طریق بسیج شهرستان دامغان به جبهه های نبرد حق علیه باطل موافقت نمودند. شهید دو مرحله به جبهه اعزام شد و در عملیات بزرگ کربلای 5 نیز شرکت داشت.

 

خاطره ای از زبان همسر شهید

زمانی که خواهرزاده شهید هاسمی، علی حیدرزاده به مقام والای شهادت نایل آمد، برای او پیغام فرستادیم که خبر مهمی برایش داریم. دیری نگذشت که ایسشان تماس گرفتند. به او او گفتیم که خواهر زاده او به شهادت رسیده اما او با خونسردی و آرامش خاصی گفت: خوش به سعادت علی آقا که لیاقت شهادت را داشت اما من نمی توانم بیایم و در تشییع جنازه او شرکت کنم، باید بمانم و راه او را ادامه بدهم. بعد از اینکه 12 روز از شهادت علی حیدرزاده گذشته بود، به نیروها مرخصی داده بودند که به خانواده های خود سر بزنند. اما ایشان با من تماس گرفت و گفت که می خواهد به جزیره مجنون برود. من به او گفتم: به آنجا نرو. اما ایشان با خنده گفت: آیا از آنجا به خاطر باتلاقی بودنش می ترسی؟ من اگر سعادت داشته باشم و خدا مرا قبول کند مفقود بشوم، افتخار می کنم. با شهادت روح من پرواز می کند و نزد خدای مهربان می رود و این جسد من است که می ماند و مهم نیست اینجا باشد یا در زیر آب ها یا آنجا در زیر خاک ها. انگار او آگاه شده بود و همان طور که آرزو داشت به حقیقت پیوست و ایشان ده سال مفقود الاثر بودند وبعد از ده سال که جسد را آوردند چون فقط یک تکه استخوان بود به ما نشان ندادند تا من و بچه ها همان قیافه سالم و سرزنده او را که برای آخرین بار دیده بودیم و دیدار آخرمان بود برای همیشه در ذهن ما باقی بماند.

 

 

بدون شرح !!!!!!!!

 

 

  

 

 

نوشته شده توسط یک حسین آبادی در 14:34 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه 1388/09/02

شهيد سيف الله جهاني

 

زندگينامه شهيد :

 

 

 

روز وصل دوستداران یاد باد                    یاد باد آن روزگاران یاد باد

 

 

در سال 1348شهید والامقام سیف الله جهانی دریک خانواده مذهبی در روستای حسین آباد دیده به جهان گشود. در طفولیت پدر خود را از دست داد و دوران کودکی و نوجوانی را با حمایت مادر بزرگ و پدر بزرگش سپری کرد. او تحصیلات ابتدایی خود را در دبستان ابتدایی حسین آباد به پایان رساند. و از آنجائیکه بدلیل فقر مالی امکان ادامه تحصیل برای او وجود نداشت مجبور به ترک تحصیل شد. وی در دوران جوانی با حضور در فعالیتهای مذهبی و حضور فعال در پایگاه بسیج آمادگی خود را جهت حضور در جبهه های حق علیه باطل اعلام کرد.

او در زمان حضور در جبهه نبرد چندین بار زخمی شد اما این مسئله را از خانواده خود پنهان می کرد. و حتی تا چندین مرحله تا مرز شهادت نیز پیش رفت.

همرزمان شهید همواره از شجاعت ها و رشادت های این شهید ماجراهای زیادی را روایت کرده اند. در سال 1366 بعد از مدت ها ایثار و از خود گذشتگی در جبهه های نبرد انتظار وصال به سر رسید و به دعوت حق تعلی لبیک گفت و شربت شیرین شهادت را نوشید.

 

وصیت نامه:

 

با سلام و درود بر امام زمان و نائب بر حقش امام خمینی و امت قهرمان و شهید پرور ایران، این را به عنوان وصیت نامه مینویسم که اگر خدا قبول کرد به عنوان سفارش باشد. امام را در هیچ موقع تنها نگذارید و جبهه ها را خالی نکنید که دشمن پیروز شود.اگر خدا قبول کرد مرا در کنار پدرم دفن کنید.

 

 

 

شهید جهانی به جوانی نترس و جنگجو شناخته می شود.

 

 

نوشته شده توسط یک حسین آبادی در 14:22 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه 1388/09/02

وصيتنامه شهید نعمت الله امامی

 

وصيتنامه شهید:

 

 

بسم الله الرحمن الرحیم

ولئن قتلم فی سبیل الله اومتّم لمغفره من الله و رحمه خیر مما یجمعون و لئن متّم او قتلتم لاء لی الله تحشرون  (سوره ال عمران آیه 157تا158)

اگر در راه خدا بمیرید یاکشته شوید در آن جهان به آمرزش و رحمت خداوند نائل شوید و آن بهتر از هر چیزی است که در حیات دنیا برای خود فراهم توان آورد اگر در راه خدا بمیرید یا کشته شوید غم مدارید که برحمت ایزدی در پیوسته بسوی خدا محشور خواهید شد.

بار خدایا مقام شهدا عالی است به کرامت مقامت اعلی تر گردان(امین یا رب العلمین)

سلام علیکم و رحمة الله و برکاة

السلام علیک یا ابا عبدالله اسلام علیک یابن رسول الله السلام علیک یابن امیرالمومنین و ابن سید الوصیین

اسلام علیک یا بن فاطمه سیده نسا العلمین السلام علیک یا ثارالله و ابن ثاره و الوتر الموتور السلام علیک و علی الارواح التی حلت بفنائک علیکم منی جمیعا سلام الله ابدا ما بقیت و بقی الیل و النهار

 

بار خدایا با نام تو زندگی را شروع کردم و با نا تو می خوانم و با نام تو در حال نوشتن وصیت نامه خود می باشم خدایا به تو قسم یاد می کنم که خجالت می کشیدم به خانه های معظم شهدا می رفتم و بار خدایا از تو می خواهم که از این ساعات مرا با روحیه خوب و بشاش و با روح مفید وارد سرزمینت باشم و به تو نزدیک شوم و خدایا تو را شکر میکنم که گناه هانم را افشاء نکردی و همیشه روی گناهانم را پوشانده بودید خدایا تو را شکر میکنم که رو سفیدم در بین مردم جلوه می دادید. با سلام مجدد به امام زمان و نائب پر فروغش، امام عصر پیر جماران امید مستضعفان جهان امام خمینی. پدر جانم و مادر جانم و برادرانم و خواهرانم و در آخر دوستانم، در صورتی در اول جوانی پا به میدان نبرد گذاشته با یک امیدواری به دنیای زودگذر ولی در این عصرمان به خود حق چنین استفاده از این نوجوانیم   نداده و خود را رهرو خط سرخ شهادت همانند خط علی اکبر می باشد نموده ام . خدایا با باری از گناه به درگاه تو آمدم خدایا ازتو می خواهم که مرا نا امید بر نگردانی انشاالله. خدایا بهشت را به من ارزانی دار خدایا من به خاطر بهشت می جنگم و به خاطر ترس از جهنم و فقط برای قرب به تو (نزدبکی به تو) خدایا تو خود حورالعین را به ما وعده فرمودی اگر ما لایق آن هستیم عطا بفرما بار معبودا من رو سیاه در دنیا بودم امید است که با رو سفیدی وارد محشر شوم و به حساب اعمال من برسید خدایا به خانواده های شهدا صبر عطا بفرما.خصوصا خانواده هایی که چند شهید داده اند از جمله خانواده محترم سرمستی و امامی . خدایا من که کربلا را ندیدم انشالله که برای بازماندگان شهدا وغیره مثل مشهد و مکه وغیره باز باشد. وقاتلوهم حتی لا تکو نو فتنه، در نهایت این آیه می گوید جنگ،جنگ تا رفع فتنه از عالم. خدایا نوشتنی ها را نوشتم و خواندنی ها را خواندم و در این وصیت نامه خود ماندم و اما تو ای پدر عزیزم سرور محترم امیدوارم که از من حقیر دل خوشی داشته باشید. پدر جان من میدانم که شما از بنده حقیر هیچ ثمره ای ندیده اید و مثل این است که یک نفر نهال خود را درخت کند و به درخت خود برسد و هیچ ثمره ای ندهد و نیز خشک هم.  پدر جان ناراحت نشوید الدنیا مزرعه الاخره دنیا محل آزمایش است. امیدوارم که در آخرت شما را زیارت بکنم پدر جان از شما می خواهم که یا در بین مردم این سخن را بگوئید یا در نمازهای خود(خدایا این قربانی را به در گاهت قبول بفرما) و اما تو ای مادرم نور چشمم مادر مهربانم با شما چطور سخن بگویم مادر جان از تو می خواهم همانند زینب در رساندن پیام من موی سرت را برای اینکار سفید نمایی نه این که گریه و زاری نمایی تا دشمنان به تو و من بخندند مادر جان به کور دلان تاریخ با مشت خود جواب بگوی عوض مشت من(جای خالی مرا پر نمایی) و با فریادت عوض فریاد من و چشمانت عوض چشمانم به کوردلان بفهمانید که اسلام امام خمینی هیچگونه فرقی با آن دوره ندارد بلکه امام مرجع تقلید و همانا آیه شریفه اطیعوالله واطیعو رسول و لامره منکم پس به هر مسلمان واجب می

باشد با امام عصرمان دست بیعت بدهد . مادرجان اگر سرم را برایت آورده اند به آنها پس بده و بگو جیزی را که در راه خدا داده ام پس نمی گیرم اگر مرا بکشید و جسمم را قطعه قطعه نمایند و قطعه قطعه های پیکرم را بسوزانند و خاکسترش را در دریا بریزند از دل امواج خروشان دریا صدایی به گوش میرسد که خدایا ،خدایا تا انقلاب مهدی حتی کنار مهدی خمینی را نگهدار و یا جنگ،جنگ تا پیروزی. واما شما برادرانم شما که استاد من بودید با شما چطور سخن بگویم شما که استاد هستید فقط تقوی،تقوی را پیشه کنید که در نمازهای خودتان امام و رزمندگان را فراموش نکنید.

و دعا برای من می کنید یکی این باشد که خدایا این قربانی را قبول بفرما و به مستضعفین کمک کنید که کارهای خیری است، منزل خانواده های شهدا بروید و عبادت خود را زیادتر کنید.

و اما شما زن برادرم و خواهرانم سیاهی چادر شما مانند سرخی خون من است و شما  هم فقط حجاب را حفظ کنید و حجاب شما سنگر شماست زن برادرم فرزندان خود را آنچنان به جامعه تحویل بدهید که واقعا الگو و اسوه باشند انشاالله.  خواهرم شما برایم خیلی زحمت کشیدید  ولی امیدوارم مرا ببخشید عفوم نمایید و شما برایم ناراحت نباشید و مثل دیگر خواهران شهید پیام برادرت را به جهانیان ابلاغ فرمایید همیشه با خدای خود راز و نیاز کنید ودر دعاهای خود مرا فراموش نکنید و فکر مستضعفان باشید یک نان شکم را سیر میکند ولی بیشتر بیاد ضعیفان باشید.

و اما شما دوستانم سلام بر شما و یاری دهنده مستضعفین وکوبنده ظالمان. برادران بیشتر بیاد محرومین باشید و هر کاری می کنید به فکر خدا باشید و به خانه های خانواده های شهدا بروید و هر باری که می روید بیاد ما باشید ونگذارید منافق کاری بکند و همیشه وحدت خودتان را حفظ کنید و کوردلان سوء استفاده نکنند و انشاالله که پیروز و سر بلند خواهید ماند در نمازهای جمعه و جماعت شرکت واقعی داشته باشید مخصوصا نماز شب و غیره را بخوانید و از دعاهای کمیل و توسل و غیره شرکت کنید. کارهای واجب را انجام داده و کارهای مستحبی را انجام دهید.

 

نامم پس از شهادت همان نعمت است.

 

نوشته شده توسط یک حسین آبادی در 14:7 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه 1388/09/02

شهید علی اصغر عبدی

 

زندگی نامه شهید :

 

 

 

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

درسوم فروردین 1347 هجری شمسی شکوفه درخت زندگی عبدی به وجود نازنین فرزندی پسر به میوه نشست و این عیدی بزرگ که به نام مبارک طفل شهید فاجعه کربلا (علی اصغر)مسمی شد،درسومین روز عید نوروز حلاوت و شیرینی خاصی به زندگی خانواده بخشید.شهید علی اصغرعبدی سومین فرزند آقای پرویز عبدی و خانم شکوفه قربان زاده بود که پس از تولد در روستای حسین آباد بهشهر در استان مازندران به شماره شناسنامه 1015در لیست موالید اداره ثبت احوال شهرستان بهشهر ثبت شد.

شهید علی اصغر عبدی مثل بسیاری از نوزادان و کودکان هم محلی خود و به مقتضای زندگی روستایی و به تبع شغل کشاورزی خانواده دردامان پر مهر مادر در خانه و مزرعه،سرد و گرم روزگار را چشیده و به رغم شرایط عاطفی خاص ناشی از تجدید فراش پدر که منجربه حاشیه رانده شدن او و بخشی از اعضاء خانواده شد،به مقتضای هدایت تکوینی بزرگ، و پس از رسیدن به سن قانونی مدرسه ، در سال 1353 در پایه اول دبستان بوعلی حسین آباد ثبت نام و پس از پنج سال تحصیل موفق، دوره ابتدایی را به پایان رساند. شهید درسال 1359 الی1361 پایه های سه گانه مقطع تحصیلی راهنمایی را در مدارس مرحوم امیری بهشهر، شهید فرجی حسین آباد و امام موسی صدر بهشهر با موفقیت طی کرد.

از خصایص روحی شهید علاقه  وافر او به مصداق- الجنه تحت اقدام امهاتکم - بوده است.

از ویژگی های شهید اعتقاد راسخ او به ولایت فقیه بود که به این مهم در نامه هایی که به بستگانش نوشته و در توصیه هایی که به برادران خود در پیروی از حضرت امام خمینی(ره)نموده، پرداخته است.

 

 

شهید علی اصغد عبدی به جهت داشتن صفای باطن از بدو تشکیل بسیج و ارتش بیست میلیونی جذب  این نهاد اسلامی شد و در سالهای آغازین پیروزی انقلاب و قبل از تشکیل و استقرار  نهاده های انتظامی و امنیتی حراست از دستاوردهای انقلاب و حفاظت از روستا را بر عهده گرفت.

شهید عبدی پایه های اول  و دوم مقطع دبیرستان را در هنرستان شهید چمران تحصیل کرد و در نیمه اول سال64-63 از طرف پایگاهای مقاومت معراج حسین آباد به صورت داوطلبانه به جبهه حق علیه باطل اعزام،که پس از سه ماه مداومت در حضور در جبهه و پایمردی در خط مقدم جبهه و شرکت در پاتک ها و کمین های متعدددر تا ریخ 10/11/1363 در حالی که فقط شانزده سال از سن با بر کتش میگذشت در منطقه جنگی چنگله مهران شربت شهادت نئشبید که با شهدت او امت اسلامی فرزندی معتقد و بسیجی فداکار را از دست داد.

شهید علی اصغر عبدی ده روز پس از شهادت در تاریخ21/11/1363 به همراه شهیدان سرفراز دیگر شهرستان در شهر بهشهر تشعیع و در همین روز در گلزار شهدایحسین اباد به خاک سپرده شد.

 

روحش شاد و را هش پررهروباد

 

 

نوشته شده توسط یک حسین آبادی در 14:6 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه 1388/09/02

شهيد محمد بيگناه

 

وصيت نامه شهيد :

 

 

یا  ایها النفس المطئنه ارجعی الی ربک...

 

شهید محمد بینگاه لاکتراشانی

 

عضو دادسرای انقلاب اسلامی شاهرود

شهادت:3/8/62غرب مریوان (والفجر4)

 

از من خواستند که وصیت کنم، مانده ام چه بنویسم زیرا قبل از ما شهدا گفتنی ها را گفته اند و نوشته اند بهتر دیدم با خدای خود درد دل کنم.

یا رب تو خود بهتر می دانی که چه سان زیستم و اینکه چگونه در بارگاه عدالتت حاضر شدم تو را به فرق شکافته علی سوگند که با عدالت با من رفتار ننما و مرا مشمول رحمتت قرار ده.

خدایا همیشه یارم باش و یاریم ده که بی تو هیچم.

پرودگارا تو را به خون پاک شهدای کربلا سوگند که مرا جزء شهدای راه اعتلاء اسلام قرار ده...

و اما مادرم باید همچون موجی خروشان غرید و کوهی استوار بود تا مبادا به مبانی مکتبمان خدشه ای وارد آید و از تو پدرم، می خواهم مرا ببخشی و عفو کنی...

 

از وصیت نامه شهید بینگاه

 

 

نکته جالب در بعد از شهادت ُ خود مادر بزرگوار این شهید اهالی روستارا برای تشعیع پیکر فرزندش دعوت کردند .....و محکم و استوار تا به امروز ایسته اند

خدا عمر با عزت به مادر شهید عنایت فرماید

نوشته شده توسط یک حسین آبادی در 14:1 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه 1388/09/02

شهيد علی اصغر فرجی حسین آبادی

 

وصيت نامه شهيد :

 

 

 

بنام ا... پاسدار حرمت خون ابا عبدا...

وقاتلو حتی لا تکونو فتنه    جنگ جنگ تا رفع فتنه در عالم

خدایا، معبودا، کلمه کوچک و کوچکم را با نام تو شروع می کنم هر چند که چیزی ندارم بگویم چون همه چیز را گفتند ولی بنده ماندم که چه بنویسم و چه بگویم. آری رفتنی ها رفتند و به لقا ا... پیوستند ولی ماندنی ها ماندند که بر ماندنی ها تکلیف الهی است.

بارالها من فقط و فقط تو را شکر می کنم و همیشه به یاد تو بودم و هستم من، جز تو کسی دیگر را ندارم، به تو می اندیشم، به تو که مرا خلق کردی و همچنین فیضی را نصیب این حقیر گناه کار نمودی و بس. معبودا به من توفیق آنچنانی بده که بتوانم در کارهایم خالصانه و با خلوص دل برای تو انجام وظیفه کنم. و فقط تنها کارم برای رضای تو باشد انشاا... . خدایا، معبودا، من از توام و سر به درگاه تو می آورم و فقط تو را شکر می کنم و تنها تو را ستایش می کنم به خاطر اینکه چنین نعمتی را نصیب این حقیر کردی. یاران خدا رفتند به لقا ابدیت خویش پیوستند این حقیر بر خود ننگ می دانم که در بستر خواب بمیرم، دوست دارم در سنگر خونین ا... با یاران بمیرم. شهادت را دوست دارم به خاطر عشق به ا...،  به خاطر اسلام، به خاطر مملکت و به خاطر بت شکن زمان، حضرت امام. چون عاشق امام بودم. معبودا تمام گناهان بنده را بشوران، چون غمگینم و شوریده بماند و پاک قبولم دار.

ای پروردگار عالم، ای معبود الهی، من از توام و عاشق تو هستم و برای تو جان می دهم و در عرصه میدان پا می نهم و جان ناقابل خود را فدای تو می کنم. ای یاران خدا از قیامت بترسید و خودتان را خالص کنید و از جبهه نور نترسید، علیه ظلمت چون شما جان بر کف هستید و بروید به جبهه حق از همدیگر سبقت بگیرید تا در صف یاران خدا قرار بگیرید.ای معبود الهی، ای عالم، ای خالق، ای آفریننده تمام موجودات و انسان های روی زمین، به طبیعت می نگرم و به آسمان الهی تو می اندیشم و به تو پناه می برم. ای خوابیده های بی فکر و بی تفاوت بیدار باشید وقت خواب نیست، امروز بر ما تکلیف نیست.  بتازید بر دشمنان خدا. راه حق، حق است و راه بد، بد می ماند. امام این پیر جماران، این بت شکن زمان، این مرد بزرگوار عالم، نائب مهدی صاحب زمان، اسطوره مقاومت و ایثار را دعا کنید و یک لحظه از خدا غافل نباشید وگرنه فنا می شوید. خدا را به یاد بیاورید، مسلمان حزب ا...، مسلمان جنگجو، نمازتان را بخوانید مخصوصا نماز شب را به جا آورید تا دشمنان خدا از شما بترسند که می ترسند و خالص و با خلوص دل برای او باشید. امام را دوست دارم چون امام من است تقلیدم از اوست و راهم راه اوست و کارم خالصانه برای رضای خدا است. از خدای می خواهم که اگر خون من حقیر خدمتی برای اسلام می تواند انجام دهد مرا به درجه شهادت برساند که در جنگ میان اسلام و کفر باشم که امام می فرماید: اگر کشته شوید پیروزید و اگر بکشید پیروزید. برادرها حزب ا... شما باید هدفم را دنبال کنید و ادامه دهنده راهم باشید و خدا را یک لحظه از یاد نبرید. آری برادر پاسدارام، پاسداری که از دشت های سر سبز شمال گرفته تا هوای گرمسیر خوزستان، آمدم تا به جهانیان ثابت کنم اسلام فرزندی دارد که از مکتبش و ناموسش دفاع می کند. من هم امروز فرمایشات مولا و صاحب مان ولی عصر (عج) و رهبر کبیر انقلاب امام امت را تا پای جان انجام می دهم چون مکتبی که شهادت دارد اسارت ندارد. پاسدار قرآنم برای اینکه اندیشه ام بازتابی از کتاب نجات انسان است. پاسدار قرآنم چون از حریم مکتب با خون سرخ خویش حمایت می کنم.پاسدار قرآنم چون فرمانده ام روح ا... است. پاسدار قرآنم چون سربازی از دیار خروشان جند ا... ام. خدایا تنها تو را شکر می کنم که فرصتی دادی تا در این جنگ تحمیلی مدت زیادی بتوانم برای اسلام خدمت کنم. خدایا اینک دریافتم که تنها راه نجات از دنیای مادی پیوستن به تو است. و تنها راه رسیدن به تو، شناخت اسلام و عمل کردن به دستورات آن است و اینک که جهاد در راه خداست وکشتن دشمنان اسلام و قرآن بیشتر شده است به جبهه رفتم که بتوانم دینم را برای اسلام ادا کنم. اگر خدا بخواهد انشاا... .  آری برادر و ای خواهر، بنازم به بسیج و بسیجی که رزم آور جبه نور است در تاریکی ظلمت. بسیجی آفتابی است که پس از انقلاب اسلامی به رهبری ملکوتی زعیمی عالیقدر طلوع کرده واز شمال تا جنوب کشور پنجه افکنده. بسیجی دریای پهناوری است که امواج پر تلاطم آن کشتی های تبهکران را در هم می شکند و چشمه ی جوشان و همیشه در حال خروش طوفانی است. مهیج و کوهی است استوار وآتش عشق در درونش زبانه می کشد و برای وصال به معشوق می سوزد. جرقه ای است که از سلاحش بر می خیزد ظلمت و طویل ستم را می سوزاند و از غرش آن جرقه دشمنان را هرا سناک می سوزاند درخشش و تابندگی اش  خورشید را شرم سار، زیبایش ما را خجل و شرمنده می سازد و بار سفر خویش را بسته وآهنگ هجرت نمود.آری بسیجی این است برادر. بار خدایا دست های کوچک وکوچکم را به نیایش تو بلند می کنم و از زیر حلقوم داد می زنم: خدایا اینک می دانم گناهکارم، طاقت تحمل آتش جهنم را ندارم. معبودا  ای آرامش دهنده دل ها به سوی تو می آیم از این دنیای فانی گذر می کنم و به آغوش گرم تو هجرت می کنم. هیچ چیز گلوی خشک مرا سیبراب نمی کند، جز شهادت در راه خدا، فیض بزرگی است که نصیب هر بنده ی گناهکار مثل این حقیر نمی شود. اگر خدا بخواهد همان است این حقیر این کلمه را بی ریا می گویم چون همیشه به فکر قیامت بودم به خاطر گناهکار بودنم و شهادت را دوست دارم همیشه بر لبانم بود اگر نصیب این حقیر شود ان شاا... . شهدا رفتند ولی بنده ماندم باید بروم سلاح گرم آتشین برادرم رادر دستم بگیرم چون از این دنیا، از این قفس تنگ و تاریک بیزارم. بارالها بی تو هیچم، خوارم، ذلیلم ودر مقابل پیامبرت چون پر کاهم و اما مادرم مادر داغدیده، مادری که دومین فرزندت را در راه خدا قربانی کردی ان شاء ا... خداوند به تو اجر بزرگی بدهد چون خیلی مادر خوبی بودی برای من و هر موقع چشمت به من می خورد یک نفس تازه می کشیدی و چهره ات طوری دیگری بود، چون من احساس می کردم. مادر عزیزم به مردم دلداری بده. مادر خوبم نور چشمم، مادری که شبها برایم بیداری می کشیدی و لالایی می خواندی به خدا قسم حال که این چند کلمه را درباره ی مادرم می نویسم اشک از چشمانم جاری شد و نمی توانم خودم را کنترل کنم. خیلی مادر را دوست داشتم. مادری که با دستان شیرینت گلوی خشک مرا سیراب کردی. آفرین بر تو ای مادر دلاور عصر شب بخند و همیشه بر لبانت لبخند باشد و هر گز برایم گریه نکن؛ فقط تنها بر روی مزارم عقده هایت را خالی کن. مادرم صبرت زیاد است، زیاد تر کن. مادرم اگر پیکرم را برایت بی سر آوردند هیچ ناراحت نباش چون حسین (ع) سر نداشت دوست دارم با لب تشنه به شهادت برسم چون به اندازه پر که همسان حسین(ع) باشم مادرم امام را دعا کن و اما پدرم به خدا قسم درباره ی تو پدر خوب چه بنویسم مانده ام دستهای من بر روی کاغذ می لرزد. پدر جان، پدر کمر شکسته ی من، می دانم طاقت دوری مرا نداری، پدری که می گفتی: پسرم، عصای دست من تویی، مرا ببخش،  عفو مکن، خیلی برایم زحمت زیادی کشیدی . فقط دلم برای برادرم اسد می سوزد چون برای من زحمت زیادی کشیده و کشاورزی های پدرم را به تنهایی انجام می داد. اصلا این بنده خدا خواب نداشت. اسد جان، این حقیر را ببخش،  می دانم بدون من سخت می گذرد، تحمل کن اجرت را در آن دنیا از خدا بگیر، شفاعت شما را درآن دنیا می کنم ولی مرا ببخش. پدر جان مقدار زمینی که وصیت کردی برای من در اختیار همسرم بگذار خودش بداند چون من از تو زمین نخواستم خانه و کاشانه نخواستم چون از این دنیا ی کثیف و لجن بیزار بودم و هستم واما برادرانم می دانم بی برادری سخت است تحمل کنید فقط هدفم را دنبال کنید و ادامه دهنده ی راهم باشید و راهم را همچون حسین (ع) ادامه دهید. و اما خواهرانم فقط روی یک چیز تکیه می کنم، مسئله حجاب، چون عاملی است ارزنده و مفید برای حرکت صحیح زنان و مخصوصا خواهرم لیلا. یاسر،  لیلا را خوب داشته باش  و یاسر باید یک پاسدار شود و اما همسرم، همسر خوبم و ای همسر مهربانم مرا ببخش که نتوانستم با شما زندگی خاصی را داشته باشم و برای ادامه زندگی آینده ات خودت می دانی. فقط در کارهایت با پدرم مشورت کن بدون پدرم هیچ کاری را انجام نده چون ناراحت می شوم و اگر فرزندم پسر بود اسمش را بگذارید علی اصغر و اگر دختر بود اسمش را بگذارید زهرا. و اما همکاران محترم اداره بهزیستی از شما عاجزانه می خواهم که مرا ببخشید، اگر در بین شماها بودم و چیزی و کاری از من سر زد مرا عفو کنید. التماس دعا دارم و از سروران گرامی که در تشییع جنازه این حقیر شرکت کردند می خواهم مرا ببخشند. پیامم به رفیقانم این است راه مرا ادامه دهند و جلوی کثافت کاری ها را بگیرند بیدار باشند و هشیار و جلوی این یانکی ها و آشغال های غربی را بگیرند و مخصوصا رفیق صمیمی این حقیر برادر عزیزم اسماعیل محمدزاده، دوست داشتم با هم از این دنیای فانی هجرت کنیم چون اگر یادت باشد همیشه می گفتم، هدفم را دنبال کن همچون کوه باش، همچون کوه استقامت کن.  مرا پیش برادرم قنبر جان و داماد عزیزم خالق جان دفن کنید. وصیت نامه ی این حقیر را برادر همکارم حسین مهرگان بخواند و نمازم را امام جمعه محترم و محبوب شهرستان بهشهر سید صابر جباری بخواند و ای ملت و ای حزب ا...  پیام این حقیر به شما این است فکر نکنید این جنگ تمام می شود و بی خیال بمانید نه، هرگز، خودتان را برای جنگ با آمریکا و اسرائیل آماده کنید.

 

 

 

والسلام علیکم و رحمه ا... و برکاته 9/6/1365

علی اصغر فرجی حسین آبادی فرزند فرج ا... التماس دعا دارم .

خدایا خدایا تا انقلاب مهدی خمینی را نگهدار (جنگ جنگ تا پیروزی امام این پیر جماران را دعا کنید)

 

نوشته شده توسط یک حسین آبادی در 13:53 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه 1388/09/02

شهید قنبر علی فرجی

 

زندگی نامه شهید :

 

 

شهید نظر میکند به وجه الله                 امام خمینی

بسم رب الشهدا و الصدیقین

شهید قنبر علی فرجی حسین آبادی در عاشورای سال 1339 در یکی از روستاهای شهرستان بهشهر(حسین آباد)در خانواده ای متدین سنتی و کشاورز دیده به جهان گشود. ایشان از همان دوران کودکی بسیار شجاع و نترس و زیرک بودند. شهید قنبر علی فرجی فردی شوخ طبع و بسیار منظم، مرتب و هنرمند بودند. شهید قنبر علی تحصیلات ابتدایی خود را در مدرسه بو علی حسین آباد گذراندند با توجه به سن کم به نماز و فرائض دینی اهمیت می دادند. بعد از گذراندن دوره دبستان به علت نداشتن مدرسه برای ادامه تحصیل خود به شهرستان نکاء نقل مکان کردند و ودر منزل دائی خود که از خانواده های مذهبی و به نام شهرستان نکاء بودند اقامت گزیدند و از نظر مادی و فکری زیر پوشش ایشان قرار گرفتند. همزمان با شروع انقلاب ایشان در پخش کردن اعلامیه ها به همراه شهید بزرگوار محمد رحیم بردبار در معیت بستگان و دوستان خود فعالیت می کردند. ودر سن 19 سالگی با رها کردن درس و مدرسه داوطلبانه خود را برای رفتن به سربازی بنام سرباز امام به پادگان معرفی کرد. و آموزش سربازی را در شهرستان شاهرود و در پادگان چهل دختر با دوستان خود به اتمام رساند و بعد تقسیم وانتقال به پادگان شهرستان خرم آباد لرستان، بلافاصله جهت سرکوب نیروهای ضد انقلاب به استان کردستان عزیمت نموده و به مبارزه با ضد انقلاب پرداخت. ایشان همیشه در نامه هایش این نکته را یاد آور می شد که ما و امام خمینی نمی گذاریم کو چکترین خطری انقلاب اسلامی را از طرف ضد انقلاب تهدید کند و ما آنها را در نطفه خفه می کنیم. همزمان با شروع جنگ تحمیلی با دوستان به جبهه جنگ علیه دشمن بعثی اعزام شد واز خود رشادت های زیادی نشان داد و شجاعانه جنگید و در آبان ماه سال 1359 در روز عاشورای حسینی با ترکش خمپاره ایس که به سر و صورت ایشان اصابت کرد حلاوت شربت شهادت را از دستان ثالار شهیدان امام حسین (ع) با جان و دل خرید و به درجه رفیع شهادت نائل آمد.

 

خاطره ای از شهید در جبهه ایلام:

یکی از روزها از رادیو سراسری ایران در ساعت 11:30صبح خاطره ای از شهید نقل شد که در یک روز در خط مقدم جبهه که همه بچه ها در سنگر های خود مسقر بودند کیسه ای خرما آورده شد که بین بچه های سنگر تقسیم شود کسی این شجاعت را در خود ندید تا اینکه این شهید بزرگوار (قنبر علی فرجی)کیسه خرما را بر دوش گرفت و خیلی سریع با شجاعت تمام بین رزمندگان در سنگر تقسیم کردند و بعد از پایان کار به جایگاه خود برگشتند.

مادر ایشان نقل کردند زمانی که ایشان کودک بودند ایشان را هر ساله در برنامه های تغزیه محرم به عنوان نوزاد علی اصغر می بردند و در گهواره علی اصغر می گذاردند .و زمانی که به سن نوجوانی رسیدند به عنوان علی اکبر (ع) نقش ایفا می کردند. خلاصه ایشان با آن علاقه ای که به سید و مولای خود آقا امام حسین(ع)داشتند در همان روز عاشورا به ملاقات رهبر و آقای خود شتافت.

 

 

نوشته شده توسط یک حسین آبادی در 13:48 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه 1388/09/02

شهید محمد احمدی

شهید: محمد احمدی طارسی

تاریخ تولد:1342

تاریخ شهادت:12/7/1366

محل شهادت: نیروگاه شهید سلیمی _در حال ماموریت

وضعیت تاهل: متاهل

محل دفن: حسین آباد

 

 

زندگی نامه شهید :

 

 

شهید محمد احمدی در سال 1342 در روستای حسین آباد به دنیا آمد. دوران تحصیلات ابتدائی را در دبستان همین روستا به پایان رساند و جهت ادامه تحصیلات در شهرستان بهشهر تا دریافت دیپلم ادامه تحصیل دادند. پس از پایان تحصیلات به عنوان بسیجی فعال در سال 1359 به جبهه های نبرد حق علیه باطل رفتند و در عملیات رمضان شرکت داشته اند و پس از بر گشت از جبهه به خدمت سربازی رفته و دوران خدمت را نیز در جبهه های نبرد به پایان رساندند. پس از پایان خدمت در نیروگاه شهید سلیمی نکاء به کار مشغول شدند و یکی از نیروهای کارآمد در محیط کار بودند و در سال 12/7/1366بر اثر بمباران هوایی نیروگاه شهید سلیمی توسط هواپیماهای عراقی مجروح شدند و پس از 5 روز بستری در بیمارستان شهید زارع ساری به شهادت نائل آمدند. از شهید محمد احمدی دوفرزند به یادگار مانده است.

شهید احمدی در طول زندگی، هم زیستی و کمک به دیگران را خیلی دوست داشت و در راه آن همواره تلاش می کرد.

شهید احمدی وقف مولا علی (ع) بود و در نهایت به مولایش پیوست.

 

وصیت نامه شهید :

 

ولا تحسبن الذین قتلو فی سبیل الله امواتا بل احیا عند ربهم یرزقون

گمان مبرید آنان را که در راه خدا شهید شده اند ،مرده اند ،خیر آنها زنده هستند و در نزد خدایشان روزی می خورند

 

اول سلام و درود فراوان بر محمد (ص) رسول و فرستاده خدا و سلام و درود بر ائمه اطهار (ع) به خصوص به امام زمان عج ا… تعالی فرجه شریف که تنها امید مظلومان و مستضعفان است. من محمد احمدی وصیت میکنم که دو فرزندم را بعد من بزرگ و طوری تربیت کنید که در آینده فرد مفیدی برای جامعه باشند و نگذارید که فقیری گرسنه بماند .

 

خدایا خدایا تا انقلاب مهدی خمینی را نگهدار از عمر ما بکاه و بر عمر رهبر افزا.

والسلام علیکم ورحمه ا… و برکاته

 

نوشته شده توسط یک حسین آبادی در 13:40 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه 1388/09/02

شهيد محمد ولي دارابي

 

وصیت نامه شهید :

( عکس شهید زمان اعزام به جبهه - حسین آباد )

 

بسم الله الرحمن الرحیم

ولا تقولو یقتل فی سبیل الله امواتا بل احیاء ولکن لا تشعرون

نگویید به کسی که کشته شده است در را خدا مرده است بلکه آنها زنده هستند ولکن این حقیقت را نمی فهمند.

 

این وصیت نامه ها انسان را می لرزاند.                    ( امام خمینی)

درود خدا بر ائمه معصومین و با سلام بر مهدی موعود یگانه منجی جهان وبا درود به رهبر کبیر انقلاب اسلامی بر رزمندگان اسلام که در صحنه حق علیه باطل فلسفه کل یوم عاشورا و کل عرض کربلا را تحقق می بخشیدند و بار دیگر حسین وار در عاشورای کربلای ایران با یزیدیان و هر چه مظاهر شرک و کفر و الحاد به ستیز بر خواستند و در این مصحف، مرگ سرخ را برای خود بهترین مرگ بر گزیدند و تداوم بخش خط سرخ شهیدان تا قیامت، شاهد گشته اند. امروز روزی است که با ایثار و گذست درخت تنومند اسلام سر سبز و خرم باقی ماند.

 

آری امروز از خود گذشتگی و ایثار است امروز از خود گذشتن و بخدا رسیدن است. آری باید همانند رود بود و جریان داشت و به دریا پیوست و و در غیر این صورت به گند خواهیم آمد. ای کسانی که خبر مرگ مرا به خانواده ام می دهید به مادرم بگوئید که جوانتان راه  حسین را انتخاب کرد و ناکام نمرد. بلکه به کام خود رسیده است من تنها آرزویم همان آرزویی است که امام حسین (ع) آن را از خدا می خواست و سر آخر هم به آرزوی خود رسید، من آرزویم است که حسین وار بمیرم و حسین گونه از این دنیا به دیار آخرت بروم. ای امت حزب ا... : آن کسانی که از میان ما می روند آن کسانی هستند که عشق واقعی خود را شناخته اند و به مرگ سرخ رسیده اند و طالب مرگ هستند. ابن را بدانید و یقین داشته باشید که این انقلاب شکست نمی خورد او ضد شکست است زیرا با داشتن صاحب اصلی آن امام زمان، و با داشتن فداکاران و جانبازان و ایثارگران اسلام هرگز شکست نمی خورد. آمریکای کج روان باید در فکر این نیاشند که این انقلاب ما شکست می خورد.

پدر و مادرم: اگر از سخنان و فرمان شما سرپیچی کردم و زحمات شما را نتوانستم جبران کنم عفوم کنید و بدانید که راه حق را رفتم و این راه هم ادامه دارد چون راه انبیاء است و راه اولیاء. آری من بر حسب وظیفه (یک جانباز فداکار اسلام) شرعی و دینی که داشتم در خودم احساس کردم خود را مکلف دانستم به جبهه بروم با یک دست اسلحه و با یک دست قرآن بدست گیرم و از حیثیت و شرف مملکت و برای دفاع از دستاورد های انقلاب اسلامی تا سر حد جان کوشا باشم و وظیفه ام را ادا کنم. باشد مورد قبول خدای بزرگ قرار بگیرد و این را بدانید که برای شرک و ریا نیامده ام بلکه برای هدفی آمده ام، ای امت حزب ا... از شما می خواهم که زمزمه هایتان فقط برای دعا به امام باشد و کارهایتان برای خدا و در راه خدا باشد همیشه پشت سر روحانیت باشید البته در کارهای خیر و راه رو حانیت را راه خود بدانید و دنبال راه امام خمینی باشید                                 وبه آن عمل کنید وبرای اجرای هر چه بیشتر احکام قرآن و اسلام در پهنه جهان و در اقصی نقاط مستضعف نشین کوشا باشید تا سر حد جان. هیچ وقت نماز را سبک نشمارید و گول ضد خلق را نخورید و یار مخلص و دلباخته اسلام باشید و همیشه با تقوا ترین فرد باشید و برای نجات مستضعفان کوشا باشید از هر نظر فقط پشتیبان ولایت فقیه باشید که ادامه دهنده خط انبیاست و تمام اوامر او را عمل کنید.

سرگذشت من انشاا... که شهادت باشد شهادتی که لبیک اله باشد که خدای بزرگ به این کار من جواب مثبت دهد. تنها راه سعادت، ایمان جهاد شهادت. به امید اینکه اتحاد جماهیر اسلامی در پهنه جهان گسترش یابد.

به امید نابودی هر چه ظلم و ستم و مستکبر و منافق و به امید پیروزی مستضعفین و اسلام و مسلمین.

 

محمد ولی دارابی اعزامی از بهشهر23/3/61

 

 

نوشته شده توسط یک حسین آبادی در 13:32 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه 1388/09/02

شهید نبی الله مردانی

 

وصیت نامه شهید :

 


      

ولا تحسین الذین قتلو فی سبیل الله امواتا بل احیا عند ربهم یرزقون.

براستی کسانی که در راه خدا کشته شدند مرده مپندار ید بلکه آنان زندن اند و در راه خدایشان روزی داه میشوند.

 

با سلام به رهبر کبیر انقلاب اسلامی ایران امام خمینی و این فرزند شجاع فاطمه زهرا (س) و بر پدر و مادر عزیزم که من را براه خدا هدایت کردند و مرا بسوی او روانه کردند و سلام بر مردم سلحشور و شهید پرور ایران که فرزند خویش را براه اسلام فدا کردند و خود همیشه در صحنه هستند و گوش به حرف رهبر انقلاب و بی باکانه در مقابل دشمنان اسلام ایستاده و هیچگونه بهانه ای ندارند. پدر و مادر عزیزم  وصیت نامه خود را در یکی از سنگر های جبهه اسلام آباد غرب در حال مبارزه با کافران بعثی و ضد انقلابیون داخلی کشور می نویسم من با میل و رغبت داوطلبانه به این جهاد مقدس آمده ایم تا پوزه این ابر جنایتکاران را به خاک بمالیم. و حق مظلومان گیتی را از ظالمان بگیریم ما دنباله نهضت امام حسین (ع) را گرفته و با روش آن حضرت پیش می رویم وهمه عالم می دانند که دشمنان انقلاب ما  روش یزید و معاویه را پیش گرفته اند و در مقابل حسین (ع) زمان امام خمینی ایستاده اند اما گویا این عالمیان بگفته قرآن مجید (صم بکم عمی فهم لایرجعون)هستند و اصلا نمی خواهند فرصت فکر کردن را به خود بدهند تا حق را از باطل تمیز دهند. ای خدا تو از تمام  اندرون قلبم آگاهی که از روی صدق و صفا سخن می گویم و همه ی تلاشم برای گرفتن حق مستعضف از مستکبر و دفاع از اسلام در مقابل کفر است و گرنه در این مدت به جبهه جنگ نمی آمدم تا طالب شهادتم پس جانم و خونم را فدای تو می کنم چون ما متعلق به تو هستیم و پیش پدر و مادر خود یک امانت سپرده شده ایم . خدایا این توئی که به ما نیرو می دهی که مانند آهو از این کوه به آن کوه بالا می رویم  تا دشمن نادان و دست نشاندگان شرق و غرب یارای نفوذ در خاک کشور اسلام را نداشته باشند همان کشوری که علی (ع) درباره اش می فرماید بخدا روزگاری بیاید که ایرانیان چنان برای احیای اسلام راستین بر سر شهادت ملت غرب کافر بکوبند که دمار از روزگارتان در بیاورند ای کوردلان چرا شما نمی خواهید دین را یاری دهید که از سرزمین شما بر خواسته است و انوار زرینی بر افکارم پرتو افشانده است لکن مانند خفاشان از نور آن گریزانند و قدر آنرا نمی دانید من سخنی با برادران و خواهرانم دارم بر شماست این انقلاب را یاری کنید و گوش به حرف رهبر کبیر انقلاب باشید در مقابل منافقان و کافران ایستاده آنها را فرصت اغتشاش ندهید در مقابل سختیهای انقلاب استقامت و پافشاری کنید چون خدا صابران  در راه خود را دوست می دارد و چون یاد خدا دلها را آرامش می بخشد و از تمام خانواده ام میخواهم گریه برایم نکنید اگر گریه می خواهید بکنید برای امام حسین (ع) بکنید در ضمن پدر عزیزم حقوقی از طرف من به شما می رسد نصف آنرا صرف خرج زندگی و نصف آنرا بدو قسمت کنید آنرا برای سخنرانی استادان بزرگ ارشاد به روستای ما می آورند هر اندازه ای که می توانید کمک به کتابخانه  اسلامی کنید و کتاب خوبی برای کتابخانه بیاورید، قسمت دوم در اختیار خودت باشد و در هر راه اسلامی خرج می کنید، بکنید خودتان انشاا... بهتر  می دانید درچه راهی خرج کنید.





 

واسلام





 

نوشته شده توسط یک حسین آبادی در 12:13 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه 1388/09/01

کجایند مردان بی ادعا ؟؟؟؟؟



ياد شهداء هميشه زنده است تا آنان که خويش را مديون خون شهدا مي دانند بر اين عرصه


حاضرند. گرامي باد ياد و خاطره همه شهداء که اگر در اين مملکت روضه اباعبد الله الحسين


(ع ) را هر جايي و هر نقطه اي بر پا مي بينيم از فداکاري هاي ايشان است.





 


 


پانزدهمين يادواره ۶۹ شهيد منطقه ميانكاله - به ميزباني روستاي حسين آباد


سه شنبه  ۳/۹/۸۸  - بعد از نماز مغرب و عشاء -  مسجد امام رضا (ع)

 

 


 

 

 

 

 

         دعا کنيد که من ناپديد تر بشوم                    که در حضور خدا رو سپيدتر بشوم

       بريده هاي من آن سوي عشق گم شده اند      خدا کند که از اين هم شهيد تر بشوم

 

 


 

 یاد یاران یاد باد

 

 

نوشته شده توسط یک حسین آبادی در 19:5 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه 1388/07/07

باز آمد بوی ماه مدرسه

 

            

 

 

پاييز هميشه يادآور خاطرات شيرين مدرسه است.

 

بابا آب داد ، اين مرد كتاب دارد، اين جمله ها شمارو ياد چي ميندازن ؟؟

 

واي كه چقدر سريع گذشت انگار همين ديروز بود كه ........


ادامه مطلب
نوشته شده توسط یک حسین آبادی در 3:18 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه 1388/07/01

لطفا نظر فراموش نشه

سلام عرض ميكنم ، خدمت همه ي شما دوستاي گرامي

 

ممنونم از اينكه به وبلاگ روستاي  حسين آباد بهشهر اومدين

 

لطفا با نظرهاي سازندتون منو در هرچه بهتر شدن بلاگ كمك كنين .

 

نوشته شده توسط یک حسین آبادی در 23:20 |  لینک ثابت   • 

جمعه 1388/06/06

رمضان الکریم...

 

                

 

رمضان اومد و با خودش خیلی از خوبی هارو اورد . رمضان اومد با یه سفره پر از نعمت های

رنگارنگ و نورانی که از هر کدومشن که بخوای می تونی استفاده کنی. .

بقیه در  ادامه مطالب . . . . . . .


ادامه مطلب
نوشته شده توسط یک حسین آبادی در 15:26 |  لینک ثابت   • 

جمعه 1388/06/06

غروب یه روز گرم تابستونی.....حسین آباد

 

سلام،

بعد یه سال اومدم از تاخیر طولانی ام هم عذر می خوام،

امروز چندتا عکس از یکی از آب بندان های حسین آباد گذاشتم امید وارم خوشتون بیاد .

ادامه عکس  در ادامه مطالب

 

 

حسین آباد 911


ادامه مطلب
نوشته شده توسط یک حسین آبادی در 1:56 |  لینک ثابت   • 

جمعه 1387/06/29

قدر رو قدر بدونیم !!!!



فرقی نمیکنه کی هستی کی بودی چه شکلی گشتی خدا همه رو یکسان دوست داره و خیلی هم بخشنده هست! فرقی هم نمیکنه که توی این شبای مهمونی خدا طلب بخشش کنی خدا همیشه می بخشه!......







بقیه در ادامه مطالب . . . . .

 




 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط یک حسین آبادی در 13:28 |  لینک ثابت   • 
مطالب قدیمی‌تر